مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مرقوم داشتن


معنی مرقوم داشتن

مرقوم داشتن . [ م َ ت َ ] (مص مرکب ) نوشتن . بیان داشتن حروف به شکل و نقطه . و رجوع به مرقوم شود.

معنی مرقوم داشتن- ترجمه مرقوم داشتن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مرقوم داشتن اینجا را کلیک کنید

هم معنی مرقوم داشتن

مرقوم داشتن : نوشتن، تحریر کردن، به رشته تحریر درآوردن، مکتوب کردن، ترقیم کردن، مرقوم فرمودن


ترجمه مرقوم داشتن

مرقوم داشتن: write


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مرقوم داشتن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مرقیون

مرقیون . [ م َ ] (اِخ ) رئیس فرقه ای از ثنویه که به نام او به مرقیونیه موسومند. (از مفاتیح العلوم ). و رجوع به مرقیونیة شود.

معنی مرک

مرک . [ م َ رِ ] (ع ص ) مرد ابنه زده . (منتهی الارب ). مأبون . (اقرب الموارد).

معنی مرقیچ

مرقیچ . [ م َ] (اِخ ) دهی است از دهستان قیس آباد بخش خوسف شهرستان بیرجند، واقع در 52هزارگزی جنوب شرقی خوسف و 2هزارگزی غرب راه مالرو عمومی قیس آباد. آب آن از قنات و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیا

معنی مرقون

مرقون . [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از رقن . رجوع به رقن شود. || به معنی مرقوم است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به مرقوم شود.

معنی مرقیونیة

مرقیونیة. [ م َ نی ی َ ] (اِخ ) فرقه ای از ثنویه منسوب به مرقیون . (از مفاتیح العلوم ). اصحاب مرقیون پیش از دیصانیه بوده اند و آنها گروهی از نصارا هستند نزدیکتر به مانویان از دیصانیه ، گویند که اصل قد

معنی مرقلة

مرقلة. [ م ُ ق ِ ل َ ] (ع ص ) تأنیث مرقل که نعت فاعلی است از ارقال . رجوع به مرقل و ارقال شود. || ناقة مرقلة؛ شتر ماده ٔ شتاب رو. (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد). مرقل . مرقال . ج ، مرقلات . (اقرب ال

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: