مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مرقومة


معنی مرقومة

مرقومة. [ م َ م َ ] (ع ص ) مرقومه . تأنیث مرقوم . رجوع به مرقوم و رقم شود. || خطدار. (منتهی الارب ). || نامه . رقیمه . رقعه . نوشته . مراسله . ج ، مرقومات . || زمین کم نبات . || دابة مرقومة؛ ستور که بر پایهای او خطوط داغ باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی مرقومة- ترجمه مرقومة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مرقومة اینجا را کلیک کنید

هم معنی مرقومة


ترجمه مرقومة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مرقومة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مرقیان

مرقیان . [م َ ق َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ مَرقَی . رجوع به مرقی شود. - مرقیاالانف ؛ دو طرف بینی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی مرقیونیة

مرقیونیة. [ م َ نی ی َ ] (اِخ ) فرقه ای از ثنویه منسوب به مرقیون . (از مفاتیح العلوم ). اصحاب مرقیون پیش از دیصانیه بوده اند و آنها گروهی از نصارا هستند نزدیکتر به مانویان از دیصانیه ، گویند که اصل قد

معنی مرقون القرمز

مرقون القرمز. [ م َ نُل ْ ق ِ م ِ ] (ع اِ مرکب ) دود القرمز است . (کتاب قراباذین قانون ابوعلی چ تهران ص 41 سطر آخر).

معنی مرقی

مرقی . [ م َ قی ی ] (ع ص ) نعت مفعولی از رقی . رجوع به رقی شود. || افسون شده و محفوظ شده از سحر و جادو. (ناظم الاطباء).

معنی مرقوم

مرقوم . [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از رقم . رجوع به رقم شود. || خطدار. (منتهی الارب ). مکتوب . || نگارش یافته و نگاشته شده . (ناظم الاطباء). نوشته شده . مسطور : الف را بر اعداد مرقوم بینی که اعداد فر

معنی مرقی

مرقی . [ م َ قا ] (ع اِ) نردبان یا پله کان بطور اعم . (از اقرب الموارد). آلت بالا رفتن . سُلّم . || محل و موضع بالا رفتن . ج ، مَراقی . (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: