مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مرقومات


معنی مرقومات

مرقومات . [م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مرقومة. نوشته جات و مکتوبات . (ناظم الاطباء). نوشته ها. رجوع به مرقوم و مرقومة شود.

معنی مرقومات- ترجمه مرقومات برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مرقومات اینجا را کلیک کنید

هم معنی مرقومات


ترجمه مرقومات


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مرقومات



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مرقوع

مرقوع . [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از رقع. رجوع به رقع شود. - قمیص مرقوع ؛ پیراهن وصله کرده : قال أزهر رأیت عمربن عبدالعزیز یخطب الناس و علیه قمیص مرقوع . (تاریخ الخلفاء سیوطی ص 190).

معنی مرک

مرک . [ م َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شهاباد بخش حومه شهرستان بیرجند، در 24هزارگزی شمال شرقی بیرجند، واقع در دامنه ٔ گرمسیر با 168 تن سکنه . آبش ازقنات ، محصولش غلات ، میوه جات ، لبنیات ، شغل مردم

معنی مرقی

مرقی . [ م َ قا ] (ع اِ) نردبان یا پله کان بطور اعم . (از اقرب الموارد). آلت بالا رفتن . سُلّم . || محل و موضع بالا رفتن . ج ، مَراقی . (ناظم الاطباء).

معنی مرقن

مرقن . [ م ُ رَق ْ ق ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از ترقین . رجوع به ترقین شود. || کاتب و نویسنده . مرقم . (از اقرب الموارد). و رجوع به مرقم شود.

معنی مرقیره

مرقیره .[ ] (اِ) ششترة. حرفة. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به ششتره و حرفه شود.

معنی مرقوم کردن

مرقوم کردن . [ م َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) رقم کردن و نگاشتن . (ناظم الاطباء). نوشتن . مسطور کردن . مرقوم داشتن . رجوع به مرقوم شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: