مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مرقن


معنی مرقن

مرقن . [ م َ ق َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان طبس مسینا بخش درمیان شهرستان بیرجند، واقع در 46هزارگزی جنوب شرقی درمیان و 6هزارگزی جنوب شرقی دستگرد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و شلغم و چغندر و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

معنی مرقن- ترجمه مرقن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مرقن اینجا را کلیک کنید

هم معنی مرقن


ترجمه مرقن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مرقن


مرد زرگر را بخوان ز ان شهر دور *** با زر و خلعت بده او را غرور
فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر ***
شه فرستاد آن طرف یک دو رسول *** حاذقان و کافیان بس عدول‏
تا سمرقند آمدند آن دو امیر *** پیش آن زرگر ز شاهنشه بشیر
کاى لطیف استاد کامل معرفت *** فاش اندر شهرها از تو صفت‏
نک فلان شه از براى زرگرى *** اختیارت کرد زیرا مهترى‏
اینک این خلعت بگیر و زر و سیم *** چون بیایى خاص باشى و ندیم‏
مرد مال و خلعت بسیار دید *** غره شد از شهر و فرزندان برید
اندر آمد شادمان در راه مرد *** بى‏خبر کان شاه قصد جانش کرد
اسب تازى بر نشست و شاد تاخت *** خونبهاى خویش را خلعت شناخت‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مرقومة

مرقومة. [ م َ م َ ] (ع ص ) مرقومه . تأنیث مرقوم . رجوع به مرقوم و رقم شود. || خطدار. (منتهی الارب ). || نامه . رقیمه . رقعه . نوشته . مراسله . ج ، مرقومات . || زمین کم نبات . || دابة مرقومة؛ ستور که

معنی مرققة

مرققة. [ م ُ رَق ْ ق ِ ق َ ] (ع ص ) تأنیث مرقق که نعت فاعلی است از ترقیق . رجوع به مرقق و ترقیق شود.

معنی مرقون القرمز

مرقون القرمز. [ م َ نُل ْ ق ِ م ِ ] (ع اِ مرکب ) دود القرمز است . (کتاب قراباذین قانون ابوعلی چ تهران ص 41 سطر آخر).

معنی مرقون

مرقون . [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از رقن . رجوع به رقن شود. || به معنی مرقوم است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به مرقوم شود.

معنی مرقلة

مرقلة. [ م ُ ق ِ ل َ ] (ع ص ) تأنیث مرقل که نعت فاعلی است از ارقال . رجوع به مرقل و ارقال شود. || ناقة مرقلة؛ شتر ماده ٔ شتاب رو. (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد). مرقل . مرقال . ج ، مرقلات . (اقرب ال

معنی مرقل

مرقل . [ م ُ ق ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از ارقال . رجوع به ارقال شود. || ناقة مرقل ؛ شتر ماده ٔ شتاب رو. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مرقلة. مرقال . ج ، مَراقل . (از اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: