مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مرقق


معنی مرقق

مرقق . [ م ُ رَق ْ ق ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر ترقیق . رجوع به ترقیق شود. || آنچه به خلاف منضج باشد در تغلیظ. (مخزن الادویه ). رقیق کننده ٔ اخلاط.

معنی مرقق- ترجمه مرقق برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مرقق اینجا را کلیک کنید

هم معنی مرقق


ترجمه مرقق


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مرقق



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مرقوم داشتن

مرقوم داشتن . [ م َ ت َ ] (مص مرکب ) نوشتن . بیان داشتن حروف به شکل و نقطه . و رجوع به مرقوم شود.

معنی مرقم

مرقم . [ م ُ رَق ْ ق ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از ترقیم . رجوع به ترقیم شود. || کاتب و نویسنده . مرقن . (از لسان ).

معنی مرقعة

مرقعة. [ م ُ رَق ْ ق َ ع َ ] (ع ص ، اِ) مؤنث مرقّع. ج ،مرقعات : شاه سپاه عجم گرد کرد... خود تنها برفت و به مرقعه اندر شد به صورت درویشی و یک سال به روم اندر همی گشت . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). || پوشش پ

معنی مرقل

مرقل . [ م ُ ق ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از ارقال . رجوع به ارقال شود. || ناقة مرقل ؛ شتر ماده ٔ شتاب رو. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مرقلة. مرقال . ج ، مَراقل . (از اقرب الموارد).

معنی مرقوم

مرقوم . [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از رقم . رجوع به رقم شود. || خطدار. (منتهی الارب ). مکتوب . || نگارش یافته و نگاشته شده . (ناظم الاطباء). نوشته شده . مسطور : الف را بر اعداد مرقوم بینی که اعداد فر

معنی مرقع گلشن

مرقع گلشن . [ م ُ رَق ْ ق َ ع ِ گ ُ ش َ ] (اِخ ) مجموعه ای است عدیم النظیر از هنر ظریف نقاشی و خطاطی و جلوه گاهی خوش منظر و دلنواز و سرشار از ذوق و هنر هنروران که به خواست و دستور پادشاهی هنردوست از س

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: