مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مرحی


معنی مرحی

مرحی . [ م َ حا ] (ع اِ) میدان جنگ . (ناظم الاطباء). معظم الحرب . (اقرب الموارد). موضعی که در آن آسیاب جنگ به گردش درآید. (از متن اللغة). || (ص ) تیرانداز. مَرحیّا. (ناظم الاطباء). مرد تیرانداز. (منتهی الارب ). || (صوت ) کلمه ٔ ترحیب . (متن اللغة). کلمه ای است که وقت بر هدف رسیدن تیر گویند، ضد بَرْحی ̍. || (ص ، اِ) ج ِ مَرِح . (منتهی الارب ). رجوع به مَرِح شود. || آسیاکده . (ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی ، یادداشت مرحوم دهخدا). سرآسیا. مطحن . آسیاخانه . (یادداشت مرحوم دهخدا). || جای سنگ آسیا. (یادداشت مرحوم دهخدا).

معنی مرحی- ترجمه مرحی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مرحی اینجا را کلیک کنید

هم معنی مرحی


ترجمه مرحی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مرحی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مرحوض

مرحوض . [ م َ ] (ع ص ) ثوب مرحوض ؛ جامه ٔ شسته . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ). رحیض . (متن اللغة) (اقرب الموارد). || خوی کرده . (منتهی الارب ). تب داری که عرق کرده است . (از اقرب الموارد) (از متن ا

معنی مرخم

مرخم . [ م ُ خ ِ ] (ع ص ) ماکیان بیضه در زیر بال گرفته . (منتهی الارب ). راخم . مرخمة. (متن اللغة). نعت فاعلی است از ارخام . رجوع به ارخام شود.

معنی مرخ

مرخ . [ م َ ] (ع اِ) درختی است که چوب آن زودگیر است و بدان آتش افروزند . (از اقرب الموارد). چوب درختی که بزودی آتش می گیرد و از آن آتش زنه می سازند مانند عفار. (ناظم الاطباء). درختی است که از چوب

معنی مرخاء

مرخاء. [ م َ ] (ع ص ) ناقه ٔ تیزرو ازشادمانی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).

معنی مرخصی

مرخصی . [ م ُ رَخ ْ خ َ ] (حامص ) رخصت . اجازه . اذن . || رهائی و آزادی از کار.

معنی مرخة

مرخة. [ م ُ خ َ ] (ع اِ) غوره ٔ خرما میان خلال یا غوره ٔ آن . بسرة یا بلحة. (منتهی الارب ). ج ، مُرخ .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: