مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مراوضة


معنی مراوضة

مراوضة. [ م ُ وَض َ ] (ع مص ) مدارا کردن با کسی یا در کاری . (تاج المصادر بیهقی ). نرمی کردن با یکدیگر در کاری تا او را در کار کشد. (از منتهی الارب ). مدارا و مخاتله کردن باکسی برای داخل کردن و کشاندن او در عملی . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || بیع مراوضة؛ بیع مواضعة. کالائی را بدون نشان دادن فقط با توصیف آن به مشتری فروختن . (از متن اللغة) (از منتهی الارب ).

معنی مراوضة- ترجمه مراوضة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مراوضة اینجا را کلیک کنید

هم معنی مراوضة


ترجمه مراوضة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مراوضة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مرأی

مرأی . [ م َ آ] (ع اِ) روی . (مهذب الاسماء). دیدار. (منتهی الارب ). منظر. (اقرب الموارد). آنجا که چشم بر او افتد از روی . نظرگاه . چشم انداز. (یادداشت مؤلف ). گویند: رجل حسن المرأی ؛ یعنی خوب دیدار

معنی مراوزة

مراوزة. [ م َ وِ زَ ] (اِخ ) اهالی مرو. مروزی ها.ج ِ مروزی . رجوع به منتهی الارب و معجم البلدان شود.

معنی مراوحة

مراوحة. [ م ُ وَ ح َ ] (ع مص ) گاه این کار بستن و گاه آن را. (تاج المصادر بیهقی ) (از زوزنی ). گاه این کار وگاه آن کار را کردن و گاهی بر این پا و گاهی بر آن پا ایستادن . (از منتهی الارب ): راوح بین ال

معنی مراوغة

مراوغة. [ م ُوَ غ َ ] (ع مص ) با کسانی دستان آوردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). فریب دادن کسی را در کاری . (از منتهی الارب ). مخادعة. (زوزنی ) (متن اللغة) (اقرب الموارد). || کشتی گرفتن با کسی . (ت

معنی مراونه

مراونه . [ م َ وِ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان آب (بلوک عنافجه ) بخش مرکزی شهرستان اهواز؛ در 28هزارگزی شمال اهواز، بر کنار راه اهواز به اندیمشک و 2/5هزارگزی شرق رودخانه ٔ کرخه در دشت گرمسیری وا

معنی مرایحة

مرایحة. [ م ُ ی َ ح َ ] (ع اِمص ) راحت . (متن اللغة). سروری که به حصول یقین حاصل شود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter