مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مذرف


معنی مذرف

مذرف . [ م ُ ذَرْ رِ ] (ع ص ) اشک ریزنده .(ناظم الاطباء) (متن اللغة) (اقرب الموارد). نعت فاعلی است از تذریف . رجوع به تذریف شود. || فزون آینده بر صد. (آنندراج ). زائد بر صد. (ناظم الاطباء): ذرفت علی الماءة؛ زاد و منه : ها انا الاَّن قد ذَرَّفْت ُ علی الخمسین . (اقرب الموارد). رجوع به تذریف شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مذرف اینجا را کلیک کنید

هم معنی مذرف


ترجمه مذرف


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مذرف



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مذرق

مذرق . [ م ُ رِ ] (ع ص ) سرگین اندازنده . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ): اذرق الطائر؛ زرق . (اقرب الموارد)؛ رمی بسلحه . (متن اللغة). نعت است از اذراق . رجوع به اذراق شود. || زمین که گیاه ذرق رویاند. نع

معنی مذروبة

مذروبة. [ م َ ب َ ] (ع ص ) تأنیث مذروب . رجوع به متن اللغة و نیز رجوع به مذروب شود.

معنی مذرعة

مذرعة. [ م ُذَرْ رَ ع َ ] (ع ص ) کفتار که در ذراع او خطها باشد.(از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || تأنیث مذرع است . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مذرع شود.

معنی مذرق

مذرق . [ م ُ ذَرْ رَ ] (ع ص ) لبن مذرق ؛ شیر آب آمیخته . (منتهی الارب ). مذیق . (متن اللغة) (اقرب الموارد). رجوع به تذریق شود.

معنی مذرح

مذرح . [ م ُ ذَرْ رِ ] (ع ص ) آنکه ذراریح در طعام اندازدو آن را زهردار کند. (از ناظم الاطباء). شخصی که ذرّاح در طعام اندازد. (آنندراج ). نعت فاعلی است از تذریح . رجوع به تذریح شود. || شخصی که زعفران د

معنی مذروان

مذروان . [ م ِذْ رَ ] (ع اِ) طرف و کرانه ٔ هر چیزی . منکبان . (از متن اللغة). || دو کرانه ٔ سرین . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). دو کناره ٔ الیة. (از مهذب الاسماء). || مذروان الرا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: