مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مده


معنی مده

مده . [ م َدْه ْ ] (ع مص ) مدح . (اقرب الموارد). ستودن . (منتهی الارب ).

معنی مده- ترجمه مده برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مده اینجا را کلیک کنید

هم معنی مده

آثار: 1 رد، رگه، نشانه‌ها 2 کارها 3 تالیفات، نوشته‌ها 4 پیامدها، تبعات
آلامد: رایج، متداول، مد، مرسوم و دمده
مد شدن : باب شدن، متداول شدن، رایج شدن و دمده شدن
مدهش : ترس‌آور، دهشت‌آور، وحشت‌انگیز، وحشتزا، وحشتناک، وهمناک، هراس‌انگیز، هول‌انگیز
مدهوش : 1 بی‌حال، غش‌کرده 2 بی‌خویشتن، بی‌خود، بی‌هوش، محو 3 حیران، شگفت‌زده، سرگشته، مبهوت، متحیر 4 لایعقل


ترجمه مده

بر آمده: swollen
برآمده: swollen
کار عمده: oeuvre
بوجد آمده: ecstatic
آمده: incoming


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مده

سخن آنتونی رابینز: همه ی كنش های ما برآمده از این باور بنیادی است كه چه كسی باید باشیم و چه كارهایی را باید، یا نباید انجام دهیم.
سخن استیفن هاوكینگ: آنچه من انجام داده ام این بوده كه نشان بدهم ممكن است روشی كه كیهان بوجود آمده هماهنگ با قوانین دانش باشد كه در این صورت نیازی نیست به خدا متوسل بشویم تا تصمیم بگیریم كه كیهان چگونه آغاز شده است. این ثابت نمی كند كه خدایی وجود ندارد، بلكه نشان می دهد نیازی به وجود خدا نیست.
سخن پائولو كوئیلو: ما قلبها از ترس می میریم؛ تنها از اندیشیدن به عشق های مدفون شده و یا لحظه هایی كه می توانستند خیلی زیبا باشند و نبودند، یا گنج هایی كه می توانستند كشف شوند، اما برای همیشه در زیر خاك مدفون ماندند. چون اگر هریك از این پیشامدها رخ هد، ما رنج وحشتناكی می كشیم؛ قلب من از رنج كشیدن می ترسد.
سخن فلورانس اسكاول شین: چه بسیارند مردمانی كه از خود به ستوه آمده اند و آرزو دارند دیگری باشند؛ چنین مردمانی از باور و اتكا به نفس بی بهره اند.
سخن ویلیام جیمز: پیشامدهای باور نكردنی و بحرانهای بزرگ به ما نشان می دهند كه سرچشمه های زندگی ما از آنچه می پنداشتیم باشكوه ترند.

طبل باز من نداى ارجعی *** حق گواه من به رغم مدعى‏
من نیم جنس شهنشه دور از او *** لیک دارم در تجلى نور از او
نیست جنسیت ز روى شکل و ذات *** آب جنس خاک آمد در نبات‏
باد جنس آتش آمد در قوام *** طبع را جنس آمده ست آخر مدام‏
جنس ما چون نیست جنس شاه ما *** ماى ما شد بهر ماى او فنا
چون فنا شد ماى ما او ماند فرد *** پیش پاى اسب او گردم چو گرد
خاک شد جان و نشانیهاى او *** هست بر خاکش نشان پاى او
خاک پایش شو براى این نشان *** تا شوى تاج سر گردن کشان‏
تا که نفریبد شما را شکل من *** نقل من نوشید پیش از نقل من‏
اى بسا کس را که صورت راه زد *** قصد صورت کرد و بر الله زد


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مدنیان

مدنیان . [ م َ دَ] (اِخ ) در اصطلاح علمای تجوید، منظور از مدنیان نانعبن عبدالرحمن و ابوجعفر است . (از ریحانة الادب ج 5 ص 276). رجوع به قراء و قراء سبعة و قراء عشرة شود.

معنی مدهمج

مدهمج . [ م ُ دَ م ِ ] (ع ص ) زیاده کننده در خبری . (آنندراج ). || پیری که بندی وار رود و گام نزدیک با شتاب نهنده . (آنندراج ). رجوع به دهمجة و نیز رجوع به دهامج شود.

معنی مدنیة

مدنیة. [ م ُ ی َ ] (ع ص ) ناقة مدنیة؛ ماده شتری که نتاج وی نزدیک شده باشد. (آنندراج ). تأنیث مدنی است . (از ناظم الاطباء). رجوع به مدنی شود.

معنی مده

مده . [م ُدْ دَ ] (ع اِ) مدة. مُدَّت . رجوع به مُدَّت شود.

معنی مدهم

مدهم . [ م ُ هَِ ] (ع ص ) اندوهگین کننده . (ناظم الاطباء): ادهمه ؛ سائه ؛ ارغمه . (متن اللغة). نعت فاعلی است از ادهام . رجوع به ادهام شود.

معنی مدنی

مدنی . [ م َ دَنی ی / م َ دَ ] (ص نسبی ) باشنده ٔ شهر. (از غیاث اللغات ). شهری . شهرباش . حضری . مدری . قراری . ساکن حضر. ساکن شهر. مقابل بدوی . (یادداشت مؤلف ). اهل شهر. منسوب به مدینه به معنی شهر.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter