مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی محمد


معنی محمد

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن زید. از علویان طبرستان (270 تا 287 هَ . ق .). رجوع به داعی ابوعبداﷲ محمدبن زیدبن اسماعیل و مقاتل الطالبیین (چ مصرص 693) و تاریخ عمومی عباس اقبال ص 117 به بعد شود.

معنی محمد- ترجمه محمد برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد محمد اینجا را کلیک کنید

هم معنی محمد

سوری : 1 گل‌سرخ، گل‌محمدی 2 منسوب به سور 3 بزمی، بزم‌رو، سورچران، مدعو به عروسی 4 اهل سوریه
مذمت : 1 بدگویی، توبیخ، خرده‌گیری، زشت‌یاد، سرزنش، غیبت، نکوهش و محمدت، ستایش 2 بدگفتن، نکوهش کردن، سرزنش کردن و ستایش کردن
مناقب : خصایل، فضایل، محاسن، محامد، محمدت‌ها، منقبت‌ها، نیکی‌ها
براق : 1 اسب‌تیزرو 2 مرکوب‌حضرت محمد (ص) (در شب معراج) مرکب‌حضرت رسول (ص)
محامد : خصایل، محمدت‌ها، صفات نیک، مکارم و ذمائم


ترجمه محمد

یامحمد: Yah Muhammad
یارمحمد: Yarmohammad
یا محمد: oh Mohammad
سید محمد باقر حکیم: Seyed Mohammad Bagher Al Hakim
قاضی محمد ال قصیبی: Ghazi Mohammad El Ghasibi
محمد: Mohammad


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه محمد

سخن امام علی (ع): شما ای مردم! به وسیله‌ی ما دودمان محمد (ص) از تاریكی‌های جهل و فساد رها شده، راه هدایت را در پیش گرفتید و گام بر فراز اعتلا نهادید. شب‌های تیره و تار جاهليّت را به وسیله‌ی تكاپوها و ارشادهای ما پشت سر گذاشتید، تا فروغ بامدادِ اسلام، بر عقول و دل‌های شما درخشیدن گرفت.
سخن امام علی (ع): هیچ چیزی را به خدا شریك قرار ندهید و سنّت محمد (ص) را تباه نسازید. این دو ستونِ محكم دین (توحید و محافظت بر سنت پیامبر) را برپا دارید و این دو چراغ را روشن نگه دارید، تا در نتیجه توبیخ از شما دور باشد.
سخن امام علی (ع): شما ای مردم! به وسیله‌ی ما دودمان محمد (ص) از تاریكی‌های جهل و فساد رها شده، راه هدایت را در پیش گرفتید و گام بر فراز اعتلا نهادید. شب‌های تیره و تار جاهليّت را به وسیله‌ی تكاپوها و ارشادهای ما پشت سر گذاشتید، تا فروغ بامدادِ اسلام، بر عقول و دل‌های شما درخشیدن گرفت.
سخن امام علی (ع): آگاه باشید! مَثَل اهل بیت محمد (ص) مَثَل ستارگان است. هر گاه ستاره‌ای از آنان غروب كند، ستاره‌ای دیگر طلوع نماید.
سخن امام علی (ع): آگاه باشید! مَثَل اهل بیت محمد (ص) مَثَل ستارگان است. هر گاه ستاره‌ای از آنان غروب كند، ستاره‌ای دیگر طلوع نماید.

اى برادر چون ببینى قصر او *** چون که در چشم دلت رسته ست مو
چشم دل از مو و علت پاک آر *** و آن گهان دیدار قصرش چشم دار
هر که را هست از هوسها جان پاک *** زود بیند حضرت و ایوان پاک‏
چون محمد پاک شد زین نار و دود *** هر کجا رو کرد وجه اللَّه بود
چون رفیقى وسوسه‏ى بد خواه را *** کى بدانى ثم وجه الله را
هر که را باشد ز سینه فتح باب *** او ز هر شهرى ببیند آفتاب‏
حق پدید است از میان دیگران *** همچو ماه اندر میان اختران‏
دو سر انگشت بر دو چشم نه *** هیچ بینى از جهان انصاف ده‏
گر نبینى این جهان معدوم نیست *** عیب جز ز انگشت نفس شوم نیست‏
تو ز چشم انگشت را بردار هین *** و آن گهانى هر چه مى‏خواهى ببین‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی محمد

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن سعدبن منیع زهری کاتب واقدی ، مکنی به ابوعبداﷲ. از فضلای برجسته ٔ زمان خود بود و مدتی به مصاحبت محمدبن عمربن واقدی پیوست و کتابت او کرد و بدو شهرت یافت و او را جز طب

معنی محمد

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن سعید بیهقی معروف به محم . از قصبه ٔ سبزوار بود و ابوالقاسم عبدبن احمدبن محمود بلخی کعبی او را در کتاب مفاخر نیشابور یاد کند واو را دیوان شعر است و از اشعار او این ا

معنی محمد

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن سعید... رجوع به بوصیری شرف الدین ... محمدبن سعید... و الاعلام زرکلی ج 3 ص 901 شود.

معنی محمد

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن زید... رجوع به واسطی محمدبن زید... و الاعلام زرکلی ج 3 ص 898 شود.

معنی محمد

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن داود، مکنی به ابوعبداﷲ. فاضل ترین مردم روزگار خویش بود و از نخستین روز خلافت معتز عباسی وزیر او شد. از بسیاری از علما و فصحای عهد خویش دانش فراگرفت و به خط خود کتاب

معنی محمد

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن سلیمان بن علی عباسی ، امیر و والی بصره در زمان خلافت المهدی عباسی بود و تا سال 173 هَ . ق . که درگذشت در همین سمت باقی ماند. محمدبن سلیمان تمایل زیادی به تصاحب مقام

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: