مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مجنقة


معنی مجنقة

مجنقة. [ م َ ن َ ق َ ] (ع مص ) سنگ انداختن به منجنیق . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد): مجنق مجنقة؛ سنگ انداخت از منجنیق . (ناظم الاطباء).

معنی مجنقة- ترجمه مجنقة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مجنقة اینجا را کلیک کنید

هم معنی مجنقة


ترجمه مجنقة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مجنقة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مجنونی

مجنونی . [ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به مجنون : جهان را عهد مجنونی شد از یاد چو خاقانی درآ، آن تازه گردان . خاقانی (چ سجادی ص 469). و رجوع به مجنون شود.

معنی مجنوبة

مجنوبة. [ م َ ب َ ] (ع ص ) سحابة مجنوبة؛ ابری که باد جنوب در آن وزد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ابری که باد جنوب در وی وزد و آن را پراکنده کند. (ناظم الاطباء).

معنی مجنی

مجنی . [ م ُ ] (ع ص ) میوه ٔ رسیده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || زمینی بسیار گیاه و سماروغ و جز آن . (آنندراج ). زمینی که در آن میوه و نخله و علف و سماروغ بسیار باشد. || درختی که میوه ٔ آن رسیده و ب

معنی مجنده

مجنده . [ م َ ج َ دِ ] (اِخ ) دهی از دهستان دیجویجین است که در بخش مرکزی شهرستان اردبیل واقع است و 646 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

معنی مجنولیا

مجنولیا. [ م َ ] (معرب ، اِ) معرب ماگنولیا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ماگنولیا شود.

معنی مجنده

مجنده . [ م ُ ج َن ْ ن َ دَ /دِ ] (ع ص ) مجندة. جمع کرده شده . گردکرده : و در مقدمه فرمودتا آن ملاعین مجنده و اکفاء او را که در جمال آباد موقوف کرده . (جهانگشای جوینی ). و رجوع به مجندة شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter