مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی متواطس


معنی متواطس

متواطس . [ م ُ ت َ طِ ] (ع ص ) موافق . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). || متلاطم . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به تواطس شود.

معنی متواطس- ترجمه متواطس برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد متواطس اینجا را کلیک کنید

هم معنی متواطس


ترجمه متواطس


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه متواطس



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی متواطیة

متواطیة. [ م ُ ت َ ی َ ] (ع ص ) متواطئة. مؤنث متواطی . - اسماء متواطیة ؛ مانند اطلاق لفظ مردم بر معنی که در اشخاص بسیار موجود است و آن را اسماء متواطیه خوانند. (اساس الاقتباس ص 12). و رجوع به متواطی

معنی متواضح

متواضح . [ م ُ ت َ ض ِ ] (ع ص ) نبرد کننده ٔ در آب دادن و در رفتن . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تواضح شود.

معنی متوافر

متوافر. [ م ُ ت َ ف ِ ] (ع ص ) بسیار و فراوان و وافر. ج ،متوافرون . یقال هم متوافرون ، ایشان بسیاراند. (ناظم الاطباء). بسیار. (آنندراج ). بسیار. کثیر. فراوان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ت

معنی متواصی

متواصی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) یکدیگر را اندرز و وصیت کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). اندرز کننده و وصیت نماینده ٔ به یکدیگر. (ناظم الاطباء). || درهم پیوسته . گیاه روئیده به همدیگ

معنی متوالیاً

متوالیاً. [ م ُ ت َ یَن ْ ] (ع ق ) از پی هم و پی در پی و بدون انقطاع . (ناظم الاطباء).

معنی متواکظ

متواکظ. [ م ُ ت َ ک ِ ] (ع ص ) کار درهم و شوریده . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). و رجوع به تواکظ شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: