مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی متحابان


معنی متحابان

متحابان . [ م ُ ت َ حاب ْ با ] (ع ص ) عددان متحابان ؛ دو عددیست که چون اجزاء هر یک از آن دو را جمع کنی مساوی مجموع آن دو عدد باشد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). اجزای هر دو عدد که فرض کنند اگر متساوی یکدیگر باشند هر دو عدد را متحابان خوانند. (نفائس الفنون ). و رجوع به «اعداد متحاب » در همین لغت نامه شود.

معنی متحابان- ترجمه متحابان برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد متحابان اینجا را کلیک کنید

هم معنی متحابان


ترجمه متحابان


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه متحابان



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی متجی

متجی . [ م ُت ْ ت َ ] (ع ص ) (از «و ج ی ») خرماهای به هم بسته . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).

معنی متحاسب

متحاسب . [ م ُ ت َ س ِ ] (ع ص ) با یکدیگر حساب کننده . (آنندراج ). مشغول به حساب . (ناظم الاطباء).

معنی متجوز

متجوز. [ م ُ ت َ ج َوْ وِ ] (ع ص ) آسان فرا گیرنده کاری را. (آنندراج ). کسی که کاری را به سهل انگاری می کند. (ناظم الاطباء). || آن که در نماز گزاردن تغافل و تکاهل می کند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانس

معنی متحات

متحات .[ م ُ ت َحات ت ] (ع ص ) برگ فروریخته . || پوست بازکنده و خراشیده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تحات و تحاتت شود.

معنی متجوش

متجوش . [ م ُ ت َ ج َوْ وِ ] (ع ص ) اندک لاغر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی متحاب

متحاب . [ م ُ ت َ حاب ب ] (ع ص ) یکدیگر را دوست گیرنده . (آنندراج ). دوست گرفته مر یکدیگر را. (ناظم الاطباء). و رجوع به تحاب شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: