مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مارکرمه


معنی مارکرمه

مارکرمه . [ ک ِ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) مرحوم دهخدا این کلمه را معادل «اروه » فرانسوی گرفته و آن خزنده ای است حشره خوار و بی دست و پا و همانند مارمولک ، سریعالحرکت است ، اندامش بمانند کرم و مار می باشد. و رجوع به لاروس شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مارکرمه اینجا را کلیک کنید

هم معنی مارکرمه


ترجمه مارکرمه


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مارکرمه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مارکوس اورلیوس

مارکوس اورلیوس . [ اُ رِ ] (اِخ ) مارک اورل . در سال 121 م . در روم متولد شد و پسر خوانده ٔ امپراتور روم «آن تونینوس پیوس »بود و پس از درگذشت امپراتور در سال 161 م . به امپراتوری روم رسید و تا سال 1

معنی مارکش

مارکش . [ ک ُ ] (نف مرکب ) کشنده ٔ مار : خدنگ مارکش با مار شد جفت قضا هم طعنه زد هم آفرین گفت . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا بدون ذکر نام شاعر).

معنی مارکوارت

مارکوارت . [ ک ُ ] (اِخ ) از شرق شناسان معروف است که در جغرافیای باستانی ایران اطلاعات دقیقی داشت . او در سال 1930 م . در سن شصت وشش سالگی درگذشت . کتاب معروف او ایرانشهر است . و رجوع به ایران در زمان

معنی مارقة

مارقة. [ رِ ق َ ] (ع ص ) گروه خوارج . (منتهی الارب ). مؤنث مارق . (از اقرب الموارد). گروه خوارج . (ناظم الاطباء). خوارج را گویند بسبب خروجشان از دین . (از اقرب الموارد). رجوع به مارق شود.

معنی مارقشیثا

مارقشیثا. [ ق َ ] (معرب ، اِ) مأخوذ از یونانی . مرقشیثا. (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.

معنی مارکین

مارکین . (اِخ ) دهی از دهستان رودبار است که در بخش معلم کلایه ٔ شهرستان قزوین واقع است و 201 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: