مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مائی


معنی مائی

مائی . (ص نسبی ) منسوب به مای که به احکام نجوم و جادوگری مشهورند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : گرچه به هوا برشد چون مرغ همیدون ور چه به زمین برشد چون مردم مائی . منوچهری (یادداشت ایضاً). از طالع میلاد تو دیدند رصدها اخترشمران رومی و یونانی و مائی . خاقانی . و رجوع به دیوان خاقانی چ عبدالرسولی ذیل ص 447 شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مائی اینجا را کلیک کنید

هم معنی مائی

خشت‌مالی : 1 خشت‌زنی 2 خودستایی، دعوی باطل، رجز، رجزخوانی، لاف‌پیمائی، لاف‌زنی


ترجمه مائی

بزرگ نمائی: enlargement
هواپیمائی: flying
راست نمائی: likelihood
مسائل اجتمائی: social problems
جایزه بخت آزمائی: lottery prize


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مائی

سخن سعید نفیسی: بسیاری از استعدادهای بشری در نتیجه بیخبری و نادانی پدر و مادر از میان می رود. بسا كودكانی كه ممكن بود اگر ایشان را آزاد بگذارند و دنبال فنی بفرستند، مردان بزرگی در فنّ خود بشوند و اما استبداد رأی و یك نوع خودخواهی كه در مربیان و راهنمای ایشان بوده، آنها را بر رشته ای راهنمائی كرده است كه با كمال بی میلی و اكراه آن را پذیرفته اند.
سخن سعید نفیسی: بسیاری از استعدادهای بشری در نتیجه بیخبری و نادانی پدر و مادر از میان می رود. بسا كودكانی كه ممكن بود اگر ایشان را آزاد بگذارند و دنبال فنی بفرستند، مردان بزرگی در فنّ خود بشوند و اما استبداد رأی و یك نوع خودخواهی كه در مربیان و راهنمای ایشان بوده، آنها را بر رشته ای راهنمائی كرده است كه با كمال بی میلی و اكراه آن را پذیرفته اند.
سخن سعید نفیسی: بسیاری از استعدادهای بشری در نتیجه بیخبری و نادانی پدر و مادر از میان می رود. بسا كودكانی كه ممكن بود اگر ایشان را آزاد بگذارند و دنبال فنی بفرستند، مردان بزرگی در فنّ خود بشوند و اما استبداد رأی و یك نوع خودخواهی كه در مربیان و راهنمای ایشان بوده، آنها را بر رشته ای راهنمائی كرده است كه با كمال بی میلی و اكراه آن را پذیرفته اند.
سخن سعید نفیسی: بسیاری از استعدادهای بشری در نتیجه بیخبری و نادانی پدر و مادر از میان می رود. بسا كودكانی كه ممكن بود اگر ایشان را آزاد بگذارند و دنبال فنی بفرستند، مردان بزرگی در فنّ خود بشوند و اما استبداد رأی و یك نوع خودخواهی كه در مربیان و راهنمای ایشان بوده، آنها را بر رشته ای راهنمائی كرده است كه با كمال بی میلی و اكراه آن را پذیرفته اند.
سخن سعید نفیسی: بسیاری از استعدادهای بشری در نتیجه بیخبری و نادانی پدر و مادر از میان می رود. بسا كودكانی كه ممكن بود اگر ایشان را آزاد بگذارند و دنبال فنی بفرستند، مردان بزرگی در فنّ خود بشوند و اما استبداد رأی و یك نوع خودخواهی كه در مربیان و راهنمای ایشان بوده، آنها را بر رشته ای راهنمائی كرده است كه با كمال بی میلی و اكراه آن را پذیرفته اند.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مائی

مائی . (حامص ) کبر. عجب . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). خودپرستی . (منتهی الارب ). - مائی و منی ؛ خودپرستی و تکبر. (منتهی الارب ). عجب و غرور و کبر. (آنندراج ). تفاخر به خانواده و به خود کردن . (یاددا

معنی مأبد

مأبد. [ م َءْ ب ِ ] (ع اِ) جا و مکان . || خانه و مسکن . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).

معنی مأباة

مأباة. [ م َءْ ] (ع ص ) نفرت انگیز. (ناظم الاطباء): ماء مأباة؛ آبی که ناخوش دارند آن را شتران . (منتهی الارب ). آبی که شتران از نوشیدن آن کراهت دارند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی مائلات

مائلات . [ ءِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مائلة. (از منتهی الارب ). رجوع به مائلة شود.

معنی مأبض

مأبض . [ م َءْ ب ِ ] (ع اِ) گودنای زانو. (زمخشری ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). باطن زانوی مردم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جفته ٔ زانو. گردی زیر زانو. (یادداشت به خط

معنی مابقی

مابقی . [ ب َ ] (ع اِ مرکب ) مانده . بقیه . برجای مانده . تتمه . آنچه برجایست . باقیمانده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : گروهی رااز آن شیران جنگی بکشت و مابقی را داد زنهار. فرخی . والا رضی دولت و

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: