مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی لک


معنی لک

لک . [ ل ُک ک ] (اِخ ) شهرکی نزدیک برقه و از اعمال آن . (ابن خلکان ). شهری است از نواحی برقه بین اسکندریه و طرابلس . (از معجم البلدان ).

معنی لک- ترجمه لک برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد لک اینجا را کلیک کنید

هم معنی لک

آسمان: 1 سپهر، سما، طارم، عرش، فلک، کرسی، گردون 2 فضا، هوا و زمین
آسمانی: 1 هوایی 2 فلکی 3 عرشی، قدسی، ملکوتی 4 آبی‌رنگ و ارضی، خاکی، زمینی
آقا: 1 ارباب، افندی، خداوندگار، خواجه، سرور، سید، صاحب، کارفرما، مالک، مخدوم 2 بابا، پدر 3 شوهر، همسر و مخدوم
آلبوم: کلکسیون، مجموعه
آیین: 1 رسم، روال، روش، شیوه، عادت، منوال 2 دین، شرع، شریعت، طریقت، کیش، مذهب 3 طریقه، مسلک، مشرب، نحله 2 سنت، قاعده، قانون، مراسم، مقررات، نظم، هنجار 3 آذین‌بندی، جشن، زیب، زینت، شهرآرایی 4 آداب‌دانی، اتیکت، ادب، تشریفات، نزاکت 5 سر


ترجمه لک

بالکن: balcony
غلغلک شدن: be tickled
ملکه شدن: become a habit
فلکه: belt pulley
مالکیت مجدد یافتن: repossess
لک: shell


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه لک

سخن اُرد بزرگ: دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست، بلکه بیانگر نابودی زمان به گونه ای گسترده است.
سخن اُرد بزرگ: دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست، بلکه بیانگر نابودی زمان به گونه ای گسترده است.
سخن برایان تریسی: مشکلات ما را متوقف نمی کنند، بلکه به ما آموزش می دهند.

شاه بس بى‏چاره شد در برد و مات *** روز و شب مى‏کرد قربان و زکات‏
ز انکه هر چاره که مى‏کرد آن پدر *** عشق کمپیرک همى‏شد بیشتر
پس یقین گشتش که مطلق آن سرى است *** چاره او را بعد از این لابه‏گرى است‏
سجده مى‏کرد او که فرمانت رواست *** غیر حق بر ملک حق فرمان که راست‏
لیک این مسکین همى‏سوزد چو عود *** دست گیرش اى رحیم و اى ودود
تا ز یا رب یا رب و افغان شاه *** ساحرى استاد پیش آمد ز راه‏
مستجاب شدن دعاى پادشاه در خلاص پسرش از جادوى کابلى‏ ***
او شنیده بود از دور این خبر *** که اسیر پیره زن گشت آن پسر
کان عجوزه بود اندر جادویى *** بى‏نظیر و ایمن از مثل و دویى‏
دست بر بالاى دست است اى فتى *** در فن و در زور تا ذات خدا


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی لک و پیس

لک و پیس . [ ل َ ک ُ ] (اِ مرکب ،از اتباع ) بهق . (و آن غیر پیس یعنی غیر برص است ).

معنی لک زدن

لک زدن . [ ل َ زَ دَ ] (مص مرکب ) نقطه یا نقطه نقطه رنگ رسیدگی در انگور و خرما و جز آن پدید آمدن ، و عرب لک زدن خرما را توکیت گوید. رسیدن و پخته شدن نقطه ای از میوه . جزئی از آن شیرین شدن . پیدا آمدن

معنی لک

لک . [ ل ُک ک ] (اِخ ) شهری است به اندلس . (منتهی الارب ). قریه ای به اسپانیا.

معنی لک برداشتن

لک برداشتن . [ ل َ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) لک برداشتن میوه ؛ قسمتی از آن به آسیب وزخمی رنگی دیگر گرفتن .

معنی لک رفتن

لک رفتن . [ ل ُ رَ ت َ ] (مص مرکب ) لکه رفتن .نوعی از رفتار اسب . قسمی حرکت اسب و شتر و جز آن .

معنی لک و پیسی

لک و پیسی . [ ل َ ک ُ ] (ص نسبی مرکب ) دارای لک و پیس . مبهوق . که لک و پیس دارد.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: