مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی لک


معنی لک

لک . [ ل ُ ] (اِ) لُکّه . نوعی از رفتن اشتر. قسمی از رفتن اسب و جز آن : لک رفتن ، لکه رفتن . رجوع به لک رفتن و لکه رفتن در ردیف خود شود. || مخفف لوک که نوعی از شتر است : شافی ز بهر... تو ترتیب داده ام خرطوم فیل و گردن بسراک و دست لک . پوربها. || (ص ) اشل . اقطع. بی دست : کان جمال الملک من اهل بجستان اعجمی الاصل (او اللک بضم اللام معناه الاقطع) کانت یده قطعت فی بعض حروبه . (ابن بطوطه ). رجوع به لوک و به لنگ و لوک شود. || چیز گنده را گویند و آن معروف است . (جهانگیری ). هر چیز گنده و ناتراشیده باشد. (برهان ). در افغانستان به معنی کلفت و لکی است .صاحب آنندراج گوید: در لغت ترکی نوشته که (لک بالضم ) بمعنی سطبر و گنده ترکی است . (آنندراج ). || (اِ) گلوله و برآمدگی و گره که در اعضاء به هم رسد. (برهان ). گره برآمدگی بر تن . عجرة. || شتالنگ که به عربی کعب گویند. (برهان ). شتالنگ باشد و آن را کله نیز گویند و به عربی کعب خوانند. (جهانگیری ). کله . (برهان ). پژول . قرّپا (در تداول مردم قزوین ). قوزک پا : محیط بر لک پایم نمی رسد به مراتب غدیر دنیا و آنگه من و غریق علایق . نزاری . || پوستی نرم که عرب آن را دارش گویند. (صحاح الفرس ). || ریشی که در شکم پیدا شود، چنانکه شکم را سوراخ گرداند و آن را به عربی دبیله خوانند. (برهان ). قرحه در جگر و جز آن .

معنی لک- ترجمه لک برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد لک اینجا را کلیک کنید

هم معنی لک

آسمان: 1 سپهر، سما، طارم، عرش، فلک، کرسی، گردون 2 فضا، هوا و زمین
آسمانی: 1 هوایی 2 فلکی 3 عرشی، قدسی، ملکوتی 4 آبی‌رنگ و ارضی، خاکی، زمینی
آقا: 1 ارباب، افندی، خداوندگار، خواجه، سرور، سید، صاحب، کارفرما، مالک، مخدوم 2 بابا، پدر 3 شوهر، همسر و مخدوم
آلبوم: کلکسیون، مجموعه
آیین: 1 رسم، روال، روش، شیوه، عادت، منوال 2 دین، شرع، شریعت، طریقت، کیش، مذهب 3 طریقه، مسلک، مشرب، نحله 2 سنت، قاعده، قانون، مراسم، مقررات، نظم، هنجار 3 آذین‌بندی، جشن، زیب، زینت، شهرآرایی 4 آداب‌دانی، اتیکت، ادب، تشریفات، نزاکت 5 سر


ترجمه لک

بالکن: balcony
غلغلک شدن: be tickled
ملکه شدن: become a habit
فلکه: belt pulley
مالکیت مجدد یافتن: repossess
لک: shell


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه لک

سخن اُرد بزرگ: دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست، بلکه بیانگر نابودی زمان به گونه ای گسترده است.
سخن اُرد بزرگ: دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست، بلکه بیانگر نابودی زمان به گونه ای گسترده است.
سخن برایان تریسی: مشکلات ما را متوقف نمی کنند، بلکه به ما آموزش می دهند.

جواب دادن قاضى صوفى را ***
گفت قاضى گر نبودى امر مر *** ور نبودى خوب و زشت و سنگ و در
ور نبودى نفس و شیطان و هوا *** ور نبودى زخم و چالیش و وغا
پس به چه نام و لقب خواندى ملک *** بندگان خویش را اى منتهک‏
چون بگفتى اى صبور و اى حلیم *** چون بگفتى اى شجاع و اى حکیم‏
صابرین و صادقین و منفقین *** چون بدى بى‏رهزن و دیو لعین‏
رستم و حمزه و مخنث یک بدى *** علم و حکمت باطل و مندک بدى‏
علم و حکمت بهر راه و بى‏رهى است *** چون همه ره باشد آن حکمت تهى است‏
بهر این دکان طبع شوره آب *** هر دو عالم را روا دارى خراب‏
من همى‏دانم که تو پاکى نه خام *** وین سؤالت هست از بهر عوام‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی لقیم

لقیم . [ ل ُ ق َ ] (اِخ ) ابن لقمان بن عاد «من القدماء ممن کان یذکر بالقدر و الریاسةو البیان و الخطابة و الحکمة و الدهاء و النکراء: لقمان بن عاد و لقیم بن لقمان ...» و کانت العرب تعظم شأن لقمان بن عا

معنی لک

لک . [ ل َ ] (اِخ ) طایفه ای از طوایف قشقائی . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 83). یکی از طوائف ایل قشقائی ایران ، مرکب از 80 خانوار که در همراه عمله ساکن هستند.

معنی لک

لک . [ ل َک ک ] (ع اِ) گوشت . || آمیزش . (منتهی الارب ).

معنی لک

لک . [ ل ُک ک ] (اِخ ) شهرکی نزدیک برقه و از اعمال آن . (ابن خلکان ). شهری است از نواحی برقه بین اسکندریه و طرابلس . (از معجم البلدان ).

معنی لقیف

لقیف . [ ل َ ] (ع ص ) چست . || زیرک . یقال : رجل ثقیف ٌ لقیف . || حوض فروریخته از زیر فراخ کرانه . (منتهی الارب ). || حوض پرآب . (مهذب الاسماء). || چاه استوارناکرده بناء از کلوخ برآورده . || چاه پرآب

معنی لک

لک . [ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان نازلو بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه ، واقع در 17هزارگزی شمال باختری ارومیه و سه هزارگزی باختر شوسه ٔ ارومیه به سلماس . جلگه ، معتدل و مالاریائی و دارای 395 تن سکنه . آب ا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter