مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی لک


معنی لک

لک . [ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان نازلو بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه ، واقع در 17هزارگزی شمال باختری ارومیه و سه هزارگزی باختر شوسه ٔ ارومیه به سلماس . جلگه ، معتدل و مالاریائی و دارای 395 تن سکنه . آب از نازلوچای و چشمه . محصول آنجا غلات ، توتون ، چغندر و حبوبات . شغل اهالی زراعت و صنایع دستی جوراب بافی و راه آن ارابه رو است . دبستانی 4 کلاسه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

معنی لک- ترجمه لک برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد لک اینجا را کلیک کنید

هم معنی لک

آسمان: 1 سپهر، سما، طارم، عرش، فلک، کرسی، گردون 2 فضا، هوا و زمین
آسمانی: 1 هوایی 2 فلکی 3 عرشی، قدسی، ملکوتی 4 آبی‌رنگ و ارضی، خاکی، زمینی
آقا: 1 ارباب، افندی، خداوندگار، خواجه، سرور، سید، صاحب، کارفرما، مالک، مخدوم 2 بابا، پدر 3 شوهر، همسر و مخدوم
آلبوم: کلکسیون، مجموعه
آیین: 1 رسم، روال، روش، شیوه، عادت، منوال 2 دین، شرع، شریعت، طریقت، کیش، مذهب 3 طریقه، مسلک، مشرب، نحله 2 سنت، قاعده، قانون، مراسم، مقررات، نظم، هنجار 3 آذین‌بندی، جشن، زیب، زینت، شهرآرایی 4 آداب‌دانی، اتیکت، ادب، تشریفات، نزاکت 5 سر


ترجمه لک

بالکن: balcony
غلغلک شدن: be tickled
ملکه شدن: become a habit
فلکه: belt pulley
مالکیت مجدد یافتن: repossess
لک: shell


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه لک

سخن اُرد بزرگ: دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست، بلکه بیانگر نابودی زمان به گونه ای گسترده است.
سخن اُرد بزرگ: دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست، بلکه بیانگر نابودی زمان به گونه ای گسترده است.
سخن برایان تریسی: مشکلات ما را متوقف نمی کنند، بلکه به ما آموزش می دهند.

مرگ اسب و استر و مرگ غلام *** بد قضا گردان این مغرور خام‏
از زیان مال و درد آن گریخت *** مال افزون کرد و خون خویش ریخت‏
این ریاضتهاى درویشان چراست *** کان بلا بر تن بقاى جانهاست‏
تا بقاى خود نیابد سالکى *** چون کند تن را سقیم و هالکى‏
دست کى جنبد به ایثار و عمل *** تا نبیند داده را جانش بدل‏
آن که بدهد بى‏امید سودها *** آن خداى است آن خداى است آن خدا
یا ولى حق که خوى حق گرفت *** نور گشت و تابش مطلق گرفت‏
کاو غنى است و جز او جمله فقیر *** کى فقیرى بى‏عوض گوید که گیر
تا نبیند کودکى که سیب هست *** او پیاز گنده را ندهد ز دست‏
این همه بازار بهر این غرض *** بر دکانها شسته بر بوى عوض‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی لک

لک . [ ل َک ک ] (ع اِ) گوشت . || آمیزش . (منتهی الارب ).

معنی لک افتادن

لک افتادن . [ ل َ اُ دَ ] (مص مرکب ) لک افتادن به انگور؛ آغاز رسیدن و رنگ گردانیدن انگور و جز آن . نقطه ٔ کوچک از میوه نرم و شیرین شدن . و رجوع به لک زدن شود. || لک افتادن در چشم ؛ لک آوردن آن . رجوع

معنی لک

لک . [ ل َ ] (اِ) نقطه ای از میوه که فاسد شده باشد. || قطره ٔ رنگین بر جامه یاکاغذی یا دیواری و جز آن . نقطه ای به رنگ دیگر بر چیزی . رنگ جزئی بر چیزی مخالف رنگ همه ٔ آن چیز خال که از چیزی بر جامه و

معنی لک

لک . [ ل ُک ک ] (اِخ ) شهرکی نزدیک برقه و از اعمال آن . (ابن خلکان ). شهری است از نواحی برقه بین اسکندریه و طرابلس . (از معجم البلدان ).

معنی لک

لک . [ ل ِ ] (اِ) جانوری است پرنده که گوشت لذیذ دارد و آن را لیک و لیکک نیز گویند. (جهانگیری ). جانوری است پرنده که گوشت لذیذی دارد و آن را خرچال میگویند. (برهان ). مرغ کاروانک که لیک و لیکک نیز گویند

معنی لقینة

لقینة. [ ل َ ق َ ن َ ] (ع اِ) ماده ٔ لزجی که از چشم خارج شود. (دزی ). ژفک . پیخ . پیخال .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: