مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی لک


معنی لک

لک . [ ل َ ] (اِخ ) طایفه ای از طوایف قشقائی . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 83). یکی از طوائف ایل قشقائی ایران ، مرکب از 80 خانوار که در همراه عمله ساکن هستند.

معنی لک- ترجمه لک برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد لک اینجا را کلیک کنید

هم معنی لک

آسمان: 1 سپهر، سما، طارم، عرش، فلک، کرسی، گردون 2 فضا، هوا و زمین
آسمانی: 1 هوایی 2 فلکی 3 عرشی، قدسی، ملکوتی 4 آبی‌رنگ و ارضی، خاکی، زمینی
آقا: 1 ارباب، افندی، خداوندگار، خواجه، سرور، سید، صاحب، کارفرما، مالک، مخدوم 2 بابا، پدر 3 شوهر، همسر و مخدوم
آلبوم: کلکسیون، مجموعه
آیین: 1 رسم، روال، روش، شیوه، عادت، منوال 2 دین، شرع، شریعت، طریقت، کیش، مذهب 3 طریقه، مسلک، مشرب، نحله 2 سنت، قاعده، قانون، مراسم، مقررات، نظم، هنجار 3 آذین‌بندی، جشن، زیب، زینت، شهرآرایی 4 آداب‌دانی، اتیکت، ادب، تشریفات، نزاکت 5 سر


ترجمه لک

بالکن: balcony
غلغلک شدن: be tickled
ملکه شدن: become a habit
فلکه: belt pulley
مالکیت مجدد یافتن: repossess
لک: shell


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه لک

سخن اُرد بزرگ: دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست، بلکه بیانگر نابودی زمان به گونه ای گسترده است.
سخن اُرد بزرگ: دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست، بلکه بیانگر نابودی زمان به گونه ای گسترده است.
سخن برایان تریسی: مشکلات ما را متوقف نمی کنند، بلکه به ما آموزش می دهند.

چون برون شد این خیالات از میان *** گشت نامعقول تو بر تو عیان‏
لیس للماضین هم الموت انما لهم حسره الفوت‏ ***
راست گفته ست آن سپهدار بشر *** که هر آن که کرد از دنیا گذر
نیستش درد و دریغ و غبن موت *** بلکه هستش صد دریغ از بهر فوت‏
که چرا قبله نکردم مرگ را *** مخزن هر دولت و هر برگ را
قبله کردم من همه عمر از حول *** آن خیالاتى که گم شد در اجل‏
حسرت آن مردگان از مرگ نیست *** ز آنست کاندر نقشها کردیم ایست‏
ما ندیدیم این که آن نقش است و کف *** کف ز دریا جنبد و یابد علف‏
چون که بحر افکند کفها را به بر *** تو به گورستان رو آن کفها نگر
پس بگو کو جنبش و جولانتان *** بحر افکنده ست در بحرانتان‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی لقیمیة

لقیمیة. [ ل ُ ق َ می ی َ ] (ص نسبی ) حنطةٌ لقیمیة؛ گندم بزرگ سریه . || گندم منسوب به لقیم که دهی است در طایف . (منتهی الارب ).

معنی لک

لک . [ ل َ ] (اِ) نامی که در شفارود به کراث دهند. رجوع به کراث شود.

معنی لک

لک . [ ل ُ ] (اِخ ) جان لاک . فیلسوف انگلیسی (1632-1704 م .). وی در آغاز پزشک بود، پس از آن به استادی دانشگاه آکسفرد نائل شد و در زمان سلطنت جیمز دوم به علل سیاسی از انگلستان به هلند رفت و چندی بعد

معنی لک

لک . [ ل َک ک ] (ع اِ) گوشت . || آمیزش . (منتهی الارب ).

معنی لک

لک . [ ل ِ ] (اِ) جانوری است پرنده که گوشت لذیذ دارد و آن را لیک و لیکک نیز گویند. (جهانگیری ). جانوری است پرنده که گوشت لذیذی دارد و آن را خرچال میگویند. (برهان ). مرغ کاروانک که لیک و لیکک نیز گویند

معنی لک

لک . [ ل َ ] (اِخ ) نام طایفه ای از ایلات کرد ایران که در کلیائی کرمانشاه و همدان و اصفهان و کردستان و اسفندآباد و چهارکاوه و علی وردی مسکن دارند.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: