مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی لوائی


معنی لوائی

لوائی . [ ل َ ] (اِخ ) مشهور به بابا سلطان قلندر. اصلاً از مردم قم است . در عهدشاه عباس ماضی در تکیه ٔ حیدری خانه ٔ چهارباغ اصفهان پوست نشین بوده ، مثنویی دارد که این دو بیت از اوست : عربی در میان مکه و شام کسب اسباب مینمود مدام بهر تحصیل مال و کسب هنر از حضر رخت بست سوی سفر. _(l50k)_ (از قاموس الاعلام ترکی ).

معنی لوائی- ترجمه لوائی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد لوائی اینجا را کلیک کنید

هم معنی لوائی


ترجمه لوائی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه لوائی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی لوابن

لوابن . [ ل َ ب ِ ] (ع اِ) ج ِ لابنة. (منتهی الارب ).

معنی لوئینی

لوئینی . (اِخ ) برناردینو. نقاش پیرو مکتب میلان ، شاگرد لئوناردو داوینچی ، مولد میان سالهای 1475 و 1480 م . وفات پس از سال 1533 م .

معنی لواب

لواب . [ ل َ ] (اِخ ) لباب . رودخانه ای به کوه کیلویه . رجوع به لب آب شود. (فارسنامه ٔ ناصری ).

معنی لواحم

لواحم . [ ل َ ح ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ لاحم . (منتهی الارب ).

معنی لؤاب

لؤاب . [ ل ُ آ ] (ع اِ) پر تیرکه از سوی پشت بود و آن نیکو بود. (مهذب الاسماء).

معنی لواحظ

لواحظ. [ ل َ ح ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ لاحظة. دنباله های چشم . (غیاث ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: