مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی له


معنی له

له . [ ل ُه ْ ] (اِ) نام پرنده ای است صاحب مخلب و در کوههای بلند آشیان کند و به عربی عقاب گویندش . (برهان ). مرغی باشد ذی مخلب که بر کوههای بلند آشیانه کند به غایت قوی و بزرگ بودو آن را اله نیز گویند و به تازی عقاب خوانند. (جهانگیری ). صاحب آنندراج گوید: و به معنی مرغ شکاری (به اول مضموم ) آورده اند، گویند عقاب است و آن خطاست .

معنی له- ترجمه له برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد له اینجا را کلیک کنید

هم معنی له

آبستن: 1 آبسته، باردار، پابماه، حامله 2 دچار، دستخوش 3 پنهان، مخفی، نهان و 1 سترون، عقیم
آبله: 1 تاول 2 تبخال، تبخاله
آبله‌رو: آبله‌دار، آبله‌ناک، مجدر
آبله‌کوبی: تلقیح، مایه‌کوبی، واکسیناسیون
آتش: 1 آذر، اخگر، شرار، شرر، شعله، نار 2 جهنم، دوزخ، هاویه و 1 آب 2 بهشت


ترجمه له

کوله: backpack
پلهکان پشت: backstairs
جنگلهای دورافتاده: backwoods
گلوله کردن: ball
باله: ballet
له: Polish


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه له

سخن حضرت محمد (ص): هر كه قرآن را بیاموزد سپس بعد از آن حرامی بخورد یا محبّت دنیا و زینت دنیا را بر عمل كردن به قرآن اختیار كند مستوجب غضب الهی گردد مگر آنكه توبه كند و اگر بی‌توبه بمیرد قرآن با او خصمی كند.
سخن گوته: نهالهای درختان بارور را كنار هم با نظم كامل در خاك بنشانید، زیرا تنها آن كشتزاری از رحمت یزدانی بهره خواهد برد كه منظم و آراسته باشد.
سخن مثل فرانسوی: كسی كه به امید شانس زنده باشد، سالها قبل مرده است.
سخن بنجامین فرانكلین: كسی كه امیدی را وسیله كسب درآمد خود قرار دهد، ممكن است از گرسنگی بمیرد.
سخن حضرت محمد (ص): حیاء‌، زینت، ترس (از خدا و نگهداری نفس از گناه) بزرگی و صبر، بهترین وسیله (برای رسیدن به مراد) و انتظار گشایش كارها از طرف خداوند عزیز و بزرگ عبادت است.

آغاز منور شدن عارف به نور غیب بین‏ ***
چون یکى حس در روش بگشاد بند *** ما بقى حسها همه مبدل شوند
چون یکى حس غیر محسوسات دید *** گشت غیبى بر همه حسها پدید
چون ز جو جست از گله یک گوسفند *** پس پیاپى جمله ز آن سو بر جهند
گوسفندان حواست را بران *** در چرا از أَخْرَجَ الْمَرْعى‏ چران‏
تا در آن جا سنبل و نسرین چرند *** تا به گلزار حقایق ره برند
هر حست پیغمبر حسها شود *** تا یکایک سوى آن جنت رود
حسها با حس تو گویند راز *** بى‏زبان و بى‏حقیقت بى‏مجاز
کاین حقیقت قابل تاویلهاست *** وین توهم مایه‏ى تخییلهاست‏
آن حقیقت را که باشد از عیان *** هیچ تاویلى نگنجد در میان‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی له

له . [ ل َه ه ] (ع مص ) تنک و نیک ساختن موی را و نیکو گردانیدن . (از منتهی الارب ). له الشعر؛ رققه و حسنه . (اقرب الموارد).

معنی له له زدن

له له زدن . [ ل َه ْ ل َه ْ زَ دَ ] (مص مرکب ) از تشنگی زبان را پی درپی و سریع از دهان برآوردن ، چنانکه سگان . لُهاث . نفس پیاپی کشیدن با بیرون کردن زبان پیاپی ، چنانکه سگ از گرمای هوا یا پیمودن راه د

معنی له و لورده کرد...

له و لورده کردن . [ ل ِ هَُ ل َ وَ دَ / دِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سخت له کردن . خرد و خاکشی کردن . له و په کردن .

معنی له له

له له . [ ل َه ْ ل َه ْ ] (اِ صوت ) آواز نفس پیاپی سگ با بیرون کردن زبان گاه تشنگی . رجوع به له له زدن شود.

معنی له و په شدن

له و په شدن . [ ل ِ هَُ پ ِه ْ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) له و لورده شدن . خرد و خاکشی شدن . سخت لِه شدن ، چنانکه گوشت کوفته در هاون .

معنی له

له . [ ل ِه ْ ] (اِخ ) مردم پلنی . مردم لهستان . || نام رودی در باویر آلمان . || نام شهری از فرنگستان که در حدود روم واقع است . (برهان ) .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: