مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی له


معنی له

له . [ ل ِه ْ ] (ص ) ازهم پاشیده و مهراشده و مضمحل گردیده باشد. (برهان ). مضمحل و ازهم پاشیده . (جهانگیری ).

معنی له- ترجمه له برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد له اینجا را کلیک کنید

هم معنی له

آبستن: 1 آبسته، باردار، پابماه، حامله 2 دچار، دستخوش 3 پنهان، مخفی، نهان و 1 سترون، عقیم
آبله: 1 تاول 2 تبخال، تبخاله
آبله‌رو: آبله‌دار، آبله‌ناک، مجدر
آبله‌کوبی: تلقیح، مایه‌کوبی، واکسیناسیون
آتش: 1 آذر، اخگر، شرار، شرر، شعله، نار 2 جهنم، دوزخ، هاویه و 1 آب 2 بهشت


ترجمه له

کوله: backpack
پلهکان پشت: backstairs
جنگلهای دورافتاده: backwoods
گلوله کردن: ball
باله: ballet
له: Polish


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه له

سخن حضرت محمد (ص): هر كه قرآن را بیاموزد سپس بعد از آن حرامی بخورد یا محبّت دنیا و زینت دنیا را بر عمل كردن به قرآن اختیار كند مستوجب غضب الهی گردد مگر آنكه توبه كند و اگر بی‌توبه بمیرد قرآن با او خصمی كند.
سخن گوته: نهالهای درختان بارور را كنار هم با نظم كامل در خاك بنشانید، زیرا تنها آن كشتزاری از رحمت یزدانی بهره خواهد برد كه منظم و آراسته باشد.
سخن مثل فرانسوی: كسی كه به امید شانس زنده باشد، سالها قبل مرده است.
سخن بنجامین فرانكلین: كسی كه امیدی را وسیله كسب درآمد خود قرار دهد، ممكن است از گرسنگی بمیرد.
سخن حضرت محمد (ص): حیاء‌، زینت، ترس (از خدا و نگهداری نفس از گناه) بزرگی و صبر، بهترین وسیله (برای رسیدن به مراد) و انتظار گشایش كارها از طرف خداوند عزیز و بزرگ عبادت است.

نیم ذره ز آن عنایت به بود *** که ز تدبیر خرد سیصد رصد
ترک مکر خویشتن گیر اى امیر *** پا بکش پیش عنایت خوش بمیر
این بقدر حیله‏ى معدود نیست *** زین حیل تا تو نمیرى سود نیست‏
حکایت صدر جهان بخارا که هر سائلى که به زبان بخواستى از صدقه‏ى عام بى‏دریغ او محروم شدى و آن دانشمند درویش به فراموشى و فرس حرص و تعجیل به زبان بخواست در موکب، صدر جهان از وى رو بگردانید و او هر روز حیله‏ى نو ساختى و خود را گاه زن کردى زیر چادر و گاه نابین ***
در بخارا خوى آن خواجه‏ى اجل *** بود با خواهندگان حسن عمل‏
داد بسیار و عطاى بى‏شمار *** تا به شب بودى ز جودش زر نثار
زر به کاغذ پاره‏اى پیچیده بود *** تا وجودش بود مى‏افشاند جود
همچو خورشید و چو ماه پاک باز *** آن چه گیرند از ضیا بدهند باز
خاک را زر بخش کى بود آفتاب *** زر از او در کان و گنج اندر خراب‏
هر صباحى یک گره را راتبه *** تا نماند امتى زو خایبه‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی له دراز

له دراز. [ ل َ دِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان دزکرد بخش مرکزی شهرستان آباده ، واقع در 70هزارگزی باختر اقلید و 23هزارگزی جنوب راه فرعی آباده به خسروشیرین . دارای 25 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائ

معنی له بید هلو سعد

له بید هلو سعد. [ ل َ هَُ س َ ] (اِخ ) دهی از دهستان دهدز بخش دهدز شهرستان اهواز واقع در 60000گزی شمال خاوری دهدز. کوهستانی و گرمسیر. دارای 300 تن سکنه .آب آن از چشمه . محصول آنجا غلات . شغل اهالی زرا

معنی له

له . [ ل َه ْ ](ع حرف جر + ضمیر) (از: لََ + ه ) برای او. او را. - مدّعی ̍ له . - مُعَظَّم ٌ له . - ولَه ُ ؛ او راست . || لَه ِ. به سودِ. به نفعِ. مقابل ِ علیه ِ. - لَه ِ او ؛ به سودِ او. به نفعِ او

معنی له

له . [ ل َه ْ ] (اِ) شراب . باده ٔ انگوری . شراب انگوری . (برهان ) : هرچه بستاند از حرام و حرج از بهای نماز و روزه و حج یا به له یا به منگ صرف کند برف را یار دوغ و ترف کند. سنائی . با له و منگ عم

معنی له بید

له بید. [ ل َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان دهدز شهرستان اهواز واقع در 12000گزی شمال خاوری دهدز. دارای 45 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6).

معنی له

له . [ ل ُه ْ ] (اِ) نام پرنده ای است صاحب مخلب و در کوههای بلند آشیان کند و به عربی عقاب گویندش . (برهان ). مرغی باشد ذی مخلب که بر کوههای بلند آشیانه کند به غایت قوی و بزرگ بودو آن را اله نیز گویند

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: