مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی له شدن


معنی له شدن

له شدن . [ ل ِه ْ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) لهیدن . متلاشی شدن چنانکه آلوئی در زیر پای .

معنی له شدن- ترجمه له شدن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد له شدن اینجا را کلیک کنید

هم معنی له شدن

سبب شدن : باعث شدن، انگیزه شدن، موجب شدن، مسبب شدن، وسیله‌گشتن، وسیله شدن
سقط شدن : 1 مردن، درگذشتن 2 به درک واصل شدن 3 نفله شدن، تلف شدن 4 از کار افتادن، از حیز انتقاع ساقطشدن
سگ‌خور شدن : پایمال‌شدن، به باد فنا رفتن، نفله شدن (مال)
تاله : 1 پارسایی، خداپرستی، زهد، عبادت 2 الوهی شدن، الهی شدن 3 پرستش کردن، پرستیدن 4 متاله شدن
تباه شدن : 1 ضایع گشتن، فاسد شدن 2 خراب شدن، ویران گشتن 3 تلف‌شدن، نفله شدن 4 نابود گشتن، هلاک شدن


ترجمه له شدن

له شدن: be crushed
احاله شدن: be referred
مبادله شدن: be traded
مثل ژله شدن: jellify
کوتوله شدن: shorten


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه له شدن


گفت خسبم هم بر این درگاه تو *** هیچ نندیشم بجز دل خواه تو
بود عمران هم ز اسرائیلیان *** لیک مر فرعون را دل بود و جان‏
کى گمان بردى که او عصیان کند *** آن که خوف جان فرعون آن کند
جمع آمدن عمران با مادر موسى و حامله شدن مادر موسى علیه السلام‏ ***
شه برفت و او بر آن درگاه خفت *** نیم شب آمد پى دیدنش جفت‏
زن بر او افتاد و بوسید آن لبش *** بر جهانیدش ز خواب اندر شبش‏
گشت بیدار او و زن را دید خوش *** بوسه باران کرده از لب بر لبش‏
گفت عمران این زمان چون آمدى *** گفت از شوق و قضاى ایزدى‏
در کشیدش در کنار از مهر مرد *** بر نیامد با خود آن دم در نبرد
جفت شد با او امانت را سپرد *** پس بگفت اى زن نه این کارى است خرد


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی له

له . [ ل َه ْ ] (اِ) شراب . باده ٔ انگوری . شراب انگوری . (برهان ) : هرچه بستاند از حرام و حرج از بهای نماز و روزه و حج یا به له یا به منگ صرف کند برف را یار دوغ و ترف کند. سنائی . با له و منگ عم

معنی له له زدن

له له زدن . [ ل َه ْ ل َه ْ زَ دَ ] (مص مرکب ) از تشنگی زبان را پی درپی و سریع از دهان برآوردن ، چنانکه سگان . لُهاث . نفس پیاپی کشیدن با بیرون کردن زبان پیاپی ، چنانکه سگ از گرمای هوا یا پیمودن راه د

معنی له

له . [ ل ِه ْ ] (ص ) ازهم پاشیده و مهراشده و مضمحل گردیده باشد. (برهان ). مضمحل و ازهم پاشیده . (جهانگیری ).

معنی له کلک

له کلک . [ ل َ ک ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان دشمن زیاری بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون ،واقع در 67هزارگزی جنوب خاوری فهلیان و سه هزارگزی راه فرعی هرایجان به اردکان . کوهستانی ، معتدل و مالاریائی . دار

معنی له لورده

له لورده . [ ل ِ هَِ ل َ وَ دَ / دِ ] (ص مرکب ، از اتباع ) له و لورده . سخت خرد و درهم شکسته و رجوع به له و نیز له و لورده شود.

معنی ل-ه و پ-ه

ل-ه و پ-ه . [ ل ِ هَُ پ ِه ْ ] (ص مرکب ، از اتباع ) لِه و لورده . خرد و خاکشی . سخت لِه . سخت کوفته و سوده .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: