مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی لهجم


معنی لهجم

لهجم . [ ل َ ج َ ] (ع ص ، اِ) کاسه ٔ بزرگ . || راه گشاده ٔ کوفته ٔ پاسپرده . (منتهی الارب ): طریق لهجم ؛ ای مذلل . (مهذب الاسماء).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد لهجم اینجا را کلیک کنید

هم معنی لهجم


ترجمه لهجم


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه لهجم



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی لهر

لهر. [ل ِ هَِ ] (اِخ ) ده کوچکی از دهستان دلارستاق بخش لاریجان شهرستان آمل ، واقع در 25هزارگزی شمال رینه . دارای 20 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3).

معنی لهراسب

لهراسب . [ ل ُ ] (اِخ ) نام دهی به یک فرسخ و نیمی جنوب کوشک به فارس . (فارسنامه ٔ ناصری ).

معنی لهراسف

لهراسف . [ ل ُ ] (اِخ ) لهراسب . رجوع به لهراسب پادشاه کیانی شود.

معنی لهذمة

لهذمة. [ ل َ ذَ م َ ] (ع مص ) بریدن . (منتهی الارب ).

معنی لهجة

لهجة. [ ل ُ ج َ ] (ع اِ) ناشتاشکن . (منتهی الارب ). نهاری . ... لُهنة. (مهذب الاسماء).

معنی لهج

لهج . [ ل َ هََ ] (ع مص ) شیفتگی کردن به چیزی . شیفتگی نمودن . || آزمندی نمودن به چیزی همواره . (منتهی الارب ). حریص شدن . (زوزنی ) (تاج المصادر) (منتخب اللغات ). || حرص نمودن . || برآغالیدن . (منتخب

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: