مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی لمد


معنی لمد

لمد. [ ل َ ] (ع مص ) فروتنی کردن به خواری . || زدن یا طپانچه زدن . (منتهی الارب ).

معنی لمد- ترجمه لمد برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد لمد اینجا را کلیک کنید

هم معنی لمد

پرچمدار: 1 پیشاهنگ، پیشتاز، پیشرو، پیشقراول، متقدم 2 بیرقدار، طلایه‌دار، علمدار
علمدار: بیرقدار، پرچمدار، پیشقراول، طلایه‌دار
مقصر کردن : 1 گناه‌کار شناختن، بزه‌کار قلمداد کردن 2 مقصردانستن، خطاکار دانستن
منظور شدن : محسوب‌شدن، لحاظ شدن، درنظر گرفتن، قلمداد شدن، مورد توجه قرار گرفتن، لحاظ شدن، ملحوظگشتن
منظور : 1 غرض، قصد، مراد، مقصود 2 غایت، هدف 3 قلمداد، ملحوظ 4 مقبول، مورد پسند


ترجمه لمد

جانی قلمداد کردن: incriminate
کمارزش قلمداد کردن: extenuate
قلمداد کردن: figure
طویلالمدت: long term
قلمداد شده: putative


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه لمد


جز براى یارى و تعلیم غیر *** سرد باشد راه خیر از بعد خیر
آینه‏ى روشن که شد صاف و جلى *** جهل باشد بر نهادن صیقلى‏
پیش سلطان خوش نشسته در قبول *** زشت باشد جستن نامه و رسول‏
داستان مشغول شدن عاشقى به عشق نامه خواندن و مطالعه کردن عشق نامه در حضور معشوق خویش و معشوق آن را ناپسند داشتن که طلب الدلیل عند حضور المدلول قبیح و الاشتغال بالعلم بعد الوصول الى المعلوم مذموم‏ ***
آن یکى را یار پیش خود نشاند *** نامه بیرون کرد و پیش یار خواند
بیتها در نامه و مدح و ثنا *** زارى و مسکینى و بس لابه‏ها
گفت معشوق این اگر بهر من است *** گاه وصل این عمر ضایع کردن است‏
من به پیشت حاضر و تو نامه خوان *** نیست این بارى نشان عاشقان‏
گفت اینجا حاضرى اما و لیک *** من نمى‏یابم نصیب خویش نیک‏
آن چه مى‏دیدم ز تو پارینه سال *** نیست این دم گر چه مى‏بینم وصال‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی لمری

لمری . [ ل ِ م ِ ] (اِخ ) نیکلا. طبیب و شیمیست فرانسوی ، مولد روئن (1645-1715 م .).

معنی لمزا

لمزا. [ ل ُ ] (اِخ ) نام شهری از لهستان . رجوع به لُمجا شود.

معنی لمزان

لمزان . [ ل ِ م َ ] (اِخ ) نام دهی مرکز دهستان لمزان بخش بستک شهرستان لار، واقع در72هزارگزی جنوب خاوری بستک ، کنار راه شوسه ٔ بستک به بندرلنگه . جلگه ، گرمسیر و مالاریائی و دارای 631 تن سکنه . آب آن ا

معنی لمح

لمح .[ ل َ ] (ع مص ) نگریستن . (دهار) (زوزنی ) (تاج الصادر). نگریستن و دیدن به نگاه خفی و پنهان . (منتهی الارب ). دیدن به نظر سبک . (منتخب اللغات ). لمذ. (منتهی الارب ). || درفشیدن برق . درخشیدن برق .

معنی لمراسک

لمراسک . [ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان گلباد بخش بهشهر (اشرف ) شهرستان ساری ، واقع در 18500گزی خاور بهشهر و هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ بهشهر به گرگان . دامنه ، معتدل ، مرطوب و مالاریائی و دارای 1315 تن سک

معنی لمحةلمحة

لمحةلمحة. [ ل َح َ ل َ ح َ ] (ق مرکب ) دَم به دَم . همیشه . (آنندراج ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter