مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی لماء


معنی لماء

لماء. [ ل َ ] (ص ) رنگ گندم گون . (آنندراج ). ظاهراً کلمه ٔ رنگ در جمله ٔ منقول از آنندراج مصحف کلمه ٔ لب باشد. گذشته از آنکه خود لغت نیز لمیاء است ، یعنی لب گندم گون . و رجوع به لمیاء شود.

معنی لماء- ترجمه لماء برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد لماء اینجا را کلیک کنید

هم معنی لماء

مشایخ : 1 شیخ‌ها، مشیخه‌ها، شیوخ 2 علماء، دانشمندان 3 بزرگان 4 پیران 5 مرشدان، پیران طریقت


ترجمه لماء


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه لماء

سخن حضرت محمد (ص): طمع،‌ دانش را از قلب علماء‌ می‌برد. (زیرا به دنبال طمع خود بوده و به جز طمع به آن چیزی كه دوست دارند،‌ فكری در سر نمی‌پرورانند.)
سخن حضرت محمد (ص): علماء، افراد امینی هستند كه حجّت خدا بر خلق او می‌باشند. (با بیان و شرح دستورات الهی، مردم را نسبت به تكالیف خود، آشنا می‌كنند.)
سخن حضرت محمد (ص): حقیقتاً علماء، وارث پیامبران هستند كه علم را از آنها به ارث برده‌اند، پس كسی كه به دنبال دانش بوده و آن را یاد بگیرد، بهره‌ی زیادی (از علمی كه میراث پیامبران است) می‌برد.
سخن حضرت محمد (ص): به علماء احترام بگذارید زیرا آنها وارث پیامبران هستند پس كسی كه به آنها احترام بگذارد، (در حقیقت) به خدا و رسول خدا، احترام گذاشته است.
سخن حضرت محمد (ص): ‌حقیقتاً خداوند بزرگ، روز قیامت كارهایی را از بی‌سوادان مورد بخشش قرار می‌دهد، ولی (‌همان كار را)‌ از علماء‌ نمی‌بخشد.

اختیارى را نبودى چاشنى *** گر نگشتى آخر او محو از منى‏
در جهان گر لقمه و گر شربت است *** لذت او فرع محو لذت است‏
گر چه از لذات بى‏تاثیر شد *** لذتى بود او و لذت‏گیر شد
شرح إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌو العلماء کنفس واحده، خاصه اتحاد داود و سلیمان و سایر انبیاء علیهم السلام که اگر یکى از ایشان را منکر شوى ایمان به هیچ نبى درست نباشد و این علامت اتحاد است که یک خانه از آن هزاران خانه ویران کنى آن همه ویران شود و یک دی ***
گر چه برناید به جهد و زور تو *** لیک مسجد را بر آرد پور تو
کرده‏ى از کرده‏ى تست اى حکیم *** مومنان را اتصالى دان قدیم‏
مومنان معدود لیک ایمان یکى *** جسمشان معدود لیکن جان یکى‏
غیر فهم و جان که در گاو و خر است *** آدمى را عقل و جانى دیگر است‏
باز غیر جان و عقل آدمى *** هست جانى در ولى آن دمى‏
جان حیوانى ندارد اتحاد *** تو مجو این اتحاد از روح باد


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی لماز

لماز. [ ل َم ْ ما ] (ع ص ) همّاز. نمّام . عیب کننده . (منتخب اللغات ). بدگوی . (مهذب الاسماء). || به چشم اشارت کننده . (منتخب اللغات ).

معنی لما

لما. [ ل َ ] (اِ) دوائی است که آن را عنب الثعلب گویند. خوردن آن قطع احتلام کند. (برهان ). سگ انگور. تاج ریزی .

معنی لماعة

لماعة. [ ل َم ْ ما ع َ ] (ع اِ) عقاب . || دشت درخشان سراب . || جان دانه یعنی پیش سر کودک مادام که بجنبد. (منتهی الارب ). یافوج .

معنی لماذا

لماذا. [ ل ِ ] (ع ق مرکب ) (از: اِ + «ما» + «ذا») چرا. چراست این .

معنی لمازیدن

لمازیدن . [ ل َ دَ ] (مص ) در لغت نامه ٔ اسدی ذیل «ملماز» این بیت آمده است : دلبرا زو کی مجال حاسدغماز تو رنگ من با تونگیرد بیش از این ملماز تو. رودکی . رجوع به کلمه ٔ ملماز در لغت نامه ٔ اسدی و مل

معنی لم یزلی

لم یزلی . [ ل َ ی َ زَ ] (ص نسبی ) منسوب به لم یزل . جاودانی . همیشگی . سرمدی : بقا و عمر ورا در صحیفه ٔ ازلی به خط لم یزلی «دام عالیا» دیدن . سوزنی .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: