مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی لق


معنی لق

لق . [ ل ُ / ل َ ] (اِ) فریب و بازی دادن . (برهان ).

معنی لق- ترجمه لق برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد لق اینجا را کلیک کنید

هم معنی لق

آبله‌کوبی: تلقیح، مایه‌کوبی، واکسیناسیون
آتش‌مزاج: بدخلق، تندخو، عصبی
آفریدگار: آفریننده، الله، ایزد، پروردگار، خالق، خدا، دادار، رب، کردگار، موجد، یزدان و مخلوق
آفریدن: ابداع، ایجاد، خلق، ساختن
آفریده: خلق، ساخته، مخلوق، مصنوع و آفریدگار، آفریننده


ترجمه لق

خلق تنگ: bad mood
بدخلق: bad-tempered
خلق شدن: be created
ملقب شدن: be name
معلق شدن: be suspended
لق: loose


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه لق

سخن امام علی (ع): هیچ مخلوقی را با معصیتِ خالق نمی‌توان اطاعت كرد.
سخن امام علی (ع): عظمت خالق در نزد تو، مخلوقات را در چشمت كوچك می‌كند.
سخن امام علی (ع): تعصّب بورزید به خصلت‌ها و عادات پسندیده، مانند حمایت و حفظِ حقوق همسایگی و وفا به پیمان و اطاعت نیكوكار و مخالفت با خودخواهی و فراگرفتن فضل و فضیلت و بزرگ شمردن معصیتِ قتل نفس، و انصاف به خلق و فرو بردن غضب و پرهیز از فساد در روی زمین.
سخن سقراط: فردی كه در امری بزرگ جان می سپارد، مثل كسی است كه تازه زخم برداشته و در گرمی گیر و دار، جراحت خویشتن را احساس نمی كند. پس كسانی كه همت خود را وقف راه خیر می كنند از زحمت و آزار مرگ به دورند و شیرین ترین مرگها متعلق به كسانی است كه كارهای بزرگ از آنان سر زده و آرزوهای بزرگ آنان بر آورده شده است.
سخن نیچه: ارزشها و تغییرات آن به افزایش قدرت كسانی كه ارزشها را مقرر می دارند؛ مربوط می شوند. میزان ناباوری؛ میزان آزادی اندیشه ی مجاز بیانی از افزایش قدرت است. هیچ انگاری، آرمانی متعلق به بالاترین درجه ی قدرتمندی روح است و سرشارترین زندگی، گاهی ویرانگر و گاهی ریشخند آمیز.

لیک گر در غیب گردى مستوى *** مالک دارین و شحنه‏ى خود توى‏
شحنگى و پادشاهى مقیم *** نه دو روزه و مستعار است و سقیم‏
رستى از بیگار و کار خود کنى *** هم تو شاه و هم تو طبل خود زنى‏
چون گلو تنگ آورد بر ما جهان *** خاک خوردى کاشکى حلق و دهان‏
این دهان خود خاک خوارى آمده‏ست *** لیک خاکى را که آن رنگین شده‏ست‏
این کباب و این شراب و این شکر *** خاک رنگین است و نقشین اى پسر
چون که خوردى و شد آنها لحم و پوست *** رنگ لحمش داد و این هم خاک کوست‏
هم ز خاکى بخیه بر گل مى‏زند *** جمله را هم باز خاکى مى‏کند
هندو و قفچاق و رومى و حبش *** جمله یک رنگ‏اند اندر گور خوش‏
تا بدانى کان همه رنگ و نگار *** جمله رو پوش است و مکر و مستعار


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی لفیئة

لفیئة. [ ل َ ءَ] (ع ص ، اِ) گوشت پاره ٔ بی استخوان . (منتهی الارب ).

معنی لفیف

لفیف . [ ل َ ] (ع ص ، اِ) گروه مردم پراکنده از هر جای . قوله تعالی : و جئنا بکم لفیفاً (قرآن 104/17)؛ ای مجتمعین مختلطین من کل قبیلة. (منتهی الارب ). آنچه از قبائل مختلف به هم جمع آیند. آمیخته بیکدیگر

معنی لفیفه

لفیفه . [ ل َ فی ف َ / ف ِ ] (اِ) نوعی پوشیدنی : و قسم به لفیفه و شمط سر سی پاره میخوردکه هیچ از اینها پوشیده ندارم . (نظام قاری ص 141).

معنی لق کردن

لق کردن . [ ل َ ک َ دَ] (مص مرکب ) جنبان کردن چیزی استوار، چون : میخ و دندان و جز آن در جای خویش . رجوع به لغ و به لق شود.

معنی لقائی

لقائی . [ ل ِ ] (اِخ ) (ملا...) از محفوظه ٔ سمرقند است . طبع نازک دارد. این مطلع از اوست : رخ نمودی و مرا بی سر و سامان کردی آفرین بادعجب کار نمایان کردی . (مجالس النفائس ص 146).

معنی لقائی

لقائی . [ ل ِ ] (اِخ ) (مولانا...) از خوارزم است . رجوع به بقائی شود. (مجالس النفائس ص 117 ح ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: