مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی لقیف


معنی لقیف

لقیف . [ ل َ ] (ع ص ) چست . || زیرک . یقال : رجل ثقیف ٌ لقیف . || حوض فروریخته از زیر فراخ کرانه . (منتهی الارب ). || حوض پرآب . (مهذب الاسماء). || چاه استوارناکرده بناء از کلوخ برآورده . || چاه پرآب که به کندن آب جاری گردد. (منتهی الارب ).

معنی لقیف- ترجمه لقیف برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد لقیف اینجا را کلیک کنید

هم معنی لقیف


ترجمه لقیف


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه لقیف



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی لک

لک . [ ل َ ] (اِخ ) نام طایفه ای از ایلات کرد ایران که در کلیائی کرمانشاه و همدان و اصفهان و کردستان و اسفندآباد و چهارکاوه و علی وردی مسکن دارند.

معنی لقیمیة

لقیمیة. [ ل ُ ق َ می ی َ ] (ص نسبی ) حنطةٌ لقیمیة؛ گندم بزرگ سریه . || گندم منسوب به لقیم که دهی است در طایف . (منتهی الارب ).

معنی لک

لک . [ ل َ ] (اِ) نقطه ای از میوه که فاسد شده باشد. || قطره ٔ رنگین بر جامه یاکاغذی یا دیواری و جز آن . نقطه ای به رنگ دیگر بر چیزی . رنگ جزئی بر چیزی مخالف رنگ همه ٔ آن چیز خال که از چیزی بر جامه و

معنی لقینة

لقینة. [ ل َ ق َ ن َ ] (ع اِ) ماده ٔ لزجی که از چشم خارج شود. (دزی ). ژفک . پیخ . پیخال .

معنی لقیم

لقیم . [ ل ُ ق َ ] (اِخ ) ابن لقمان بن عاد «من القدماء ممن کان یذکر بالقدر و الریاسةو البیان و الخطابة و الحکمة و الدهاء و النکراء: لقمان بن عاد و لقیم بن لقمان ...» و کانت العرب تعظم شأن لقمان بن عا

معنی لقیطة

لقیطة. [ ل َ طَ ] (اِخ ) آبی است غنی را و میان آن و مذعا کمتر از دو روز راه باشد. (از معجم البلدان ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: