مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی لقیطة


معنی لقیطة

لقیطة. [ ل َ طَ ] (ع ص ) خوار. (منتهی الارب ). مرد خوار. (مهذب الاسماء). || ناکس و فرومایه خواه زن و خواه مرد. || بئر لقیطة؛ چاه کهنه ٔ عادی که ناگاه برافتد. لقیط. || بنواللقیطة؛ گروهی است از عرب . (منتهی الارب ).

معنی لقیطة- ترجمه لقیطة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد لقیطة اینجا را کلیک کنید

هم معنی لقیطة


ترجمه لقیطة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه لقیطة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی لقیط

لقیط. [ ل َ ] (اِخ ) ابن عصر البلوی هو النعمان بن عصر. رجوع به نعمان ... شود. (الاصابة ج 6 ص 9).

معنی لقیط

لقیط. [ ل َ ] (اِخ ) البلوی . صحابی است . (منتهی الارب ). رجوع به لقیطبن عصر... شود.

معنی لقیف

لقیف . [ ل َ ] (ع ص ) چست . || زیرک . یقال : رجل ثقیف ٌ لقیف . || حوض فروریخته از زیر فراخ کرانه . (منتهی الارب ). || حوض پرآب . (مهذب الاسماء). || چاه استوارناکرده بناء از کلوخ برآورده . || چاه پرآب

معنی لقیط

لقیط. [ل َ ] (اِخ ) ابن معبد الایادی . صاحب اغانی وی را لقیطبن معمر ذکر کرده . وی شاعری است جاهلی و به قصیدتی که در آن قوم خود را از غرور ایرانیان بیم داده است شناخته شود. رجوع به البیان و التبیین ج 1

معنی لقیم

لقیم . [ ل ُ ق َ ] (اِخ ) ابن سرح التنوخی . له اِدراک . ذکره ابن یونس و قال شهد فتح مصر. (الاصابة ج 6 ص 12).

معنی لقیط

لقیط. [ل َ ] (اِخ ) الفزاری . گفته ٔ اوست : «الغزو ادرّ للقاح و احدّ للسلاح ». رجوع به عیون الاخبار ج 1 ص 244 شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter