مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی لقیطة


معنی لقیطة

لقیطة. [ ل َ طَ ] (اِخ ) آبی است غنی را و میان آن و مذعا کمتر از دو روز راه باشد. (از معجم البلدان ).

معنی لقیطة- ترجمه لقیطة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد لقیطة اینجا را کلیک کنید

هم معنی لقیطة


ترجمه لقیطة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه لقیطة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی لقیط

لقیط. [ل َ ] (اِخ ) الفزاری . گفته ٔ اوست : «الغزو ادرّ للقاح و احدّ للسلاح ». رجوع به عیون الاخبار ج 1 ص 244 شود.

معنی لقیط

لقیط. [ ل َ ] (اِخ ) الدوسی والدایاد. ذکره بعضهم و هو وهم . قال اسلم فی تاریخ واسطحدثنا جابربن الکردی و احمدبن سهل بن علی قالا حدثنا ابوسفیان الحمیری عن الضحاک بن حمیدة عن غیلان بن جامع عن ایادبن لقیط

معنی لقیط

لقیط. [ل َ ] (اِخ ) ابن معبد الایادی . صاحب اغانی وی را لقیطبن معمر ذکر کرده . وی شاعری است جاهلی و به قصیدتی که در آن قوم خود را از غرور ایرانیان بیم داده است شناخته شود. رجوع به البیان و التبیین ج 1

معنی لک

لک . [ ل ُ ] (اِ) لُکّه . نوعی از رفتن اشتر. قسمی از رفتن اسب و جز آن : لک رفتن ، لکه رفتن . رجوع به لک رفتن و لکه رفتن در ردیف خود شود. || مخفف لوک که نوعی از شتر است : شافی ز بهر... تو ترتیب داده ا

معنی لقیم

لقیم . [ ] (اِخ ) الدجاج . ذکره الجاحظ فی کتاب الحیوان و قال انه مدح النبی (ص ) فی غزاة خیبر بشعره منه : رمیت مطاه من الرسول یفترن شهباء ذات مذاکر و حفار. قال فوهب النبی (ص ) دجاج خیبر عن آخرهما فمن

معنی لقیم

لقیم . [ ل ُ ق َ ] (اِخ ) ابن لقمان بن عاد «من القدماء ممن کان یذکر بالقدر و الریاسةو البیان و الخطابة و الحکمة و الدهاء و النکراء: لقمان بن عاد و لقیم بن لقمان ...» و کانت العرب تعظم شأن لقمان بن عا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter