مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی لقاء


معنی لقاء

لقاء. [ ل ِ ] (ع اِ) ج ِ لَقوة. (منتهی الارب ).

معنی لقاء- ترجمه لقاء برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد لقاء اینجا را کلیک کنید

هم معنی لقاء


ترجمه لقاء

القاء کردن: suggest
القاء کردن: suggest
القاء: suggestion
القاء: implication
القاء: induction


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه لقاء

سخن حضرت محمد (ص)‌: بهترین توشه (‌برای انسان در بعد از مرگ) تقوی است و بهترین چیزی كه در قلب القاء‌ شده، (به قلب داده شده و در آن نهادینه شده است) یقین است. (‌زیرا با یقین، قلب انسان دچار تزلزل نمی شود.)

کیست آن یوسف دل حق جوى تو *** چون اسیرى بسته اندر کوى تو
جبرئیلى را بر استن بسته‏اى *** پر و بالش را به صد جا خسته‏اى‏
پیش او گوساله بریان آورى *** که کشى او را به کهدان آورى‏
که بخور این است ما را لوت و پوت *** نیست او را جز لقاء اللَّه قوت‏
زین شکنجه و امتحان آن مبتلا *** مى‏کند از تو شکایت با خدا
کاى خدا افغان از این گرگ کهن *** گویدش نک وقت آمد صبر کن‏
داد تو واخواهم از هر بى‏خبر *** داد که دهد جز خداى دادگر
او همى‏گوید که صبر شد فنا *** در فراق روى تو یا ربنا
احمدم درمانده در دست یهود *** صالحم افتاده در حبس ثمود
اى سعادت بخش جان انبیا *** یا بکش یا باز خوانم یا بیا


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی لقاح

لقاح . [ ل ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ لقحة. || ج ِ لقوح . (منتهی الارب ).

معنی لقاح

لقاح . [ ل ِ ] (ع اِ) آب ِ نر. || ناقه ٔ با شیر یا ناقه ٔ بچه آورده تا دو ماه یا سه ماه . (منتهی الارب ). شتر ماده ٔ شیردار. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ): لقاح الابل ؛ الحلابة. (تذکره ٔ ضریر انطاکی ).

معنی لقاط

لقاط. [ ل ُ ] (ع اِ) خوشه ٔ برچیده . (منتهی الارب ). خوشه ٔ چیده . خوشه ای که برچینند.

معنی لقا

لقا. [ ل ِ ] (ع اِمص ، اِ) لِقاء. دیدار. در فارسی توسعاً روی و چهره : پاکیزه لقایش که ز بس حکمت و جودش الحکمة و الجود سری مفتخراً به . منوچهری . تو آسمانی و هنر تو عطارد است وآن بی قرین لقای تو چ

معنی لقاط

لقاط. [ ل ِ ] (ع اِ) پیشاپیش و مقابل . یقال : داره بلقاط داری ؛ ای بحذائها. (منتهی الارب ).

معنی لقائی

لقائی . [ ل ِ ] (اِخ ) (مولانا...) از خوارزم است . رجوع به بقائی شود. (مجالس النفائس ص 117 ح ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: