مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی لفی


معنی لفی

لفی . [ ل َ ] (ع مص )مخالطت . معاشرت (دزی ).

معنی لفی- ترجمه لفی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد لفی اینجا را کلیک کنید

هم معنی لفی

آمیزش: 1 آمیغ، مباشرت، مجامعت، مقاربت، نزدیکی 2 الفت، امتزاج، انس، تردد، مجالست، مخالطت، مراوده، معاشرت 3 اختلاط، تلفیق، خلط
سبک‌سری، سبکسری : 1 بی‌وقاری، جلفی، خواری، سبکی، فرومایگی و وقر، وقار 2 نادانی، حماقت
سبکی : 1 کم‌وزنی و ثقل، سنگینی 2 چالاکی، فرزی 3 خفت، سبکسری، طیره 4 بی‌وقاری، جلفی 5 خواری، حقارت
سرفیدن : سرفه کردن، سلفیدن
سکسی : صفت 1 شهوی، جاذبه‌جنسی، شهوت‌انگیز 2 الفیه، شلفیه، پورنو


ترجمه لفی

داء الفیل: elephantiasis
داءالفیل: elephantiasis
تلفیق: incorporation
سعدالفیصل: Saad al Feisal
فیلادلفیا: Philadelphia


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه لفی

سخن نیچه: هرگاه این جانور ظریف، انسان، خوش اخلاقی خود را از دست بدهد می گویند كه او جدی شده است و هرگاه كه اندیشه را با خنده و شادی تلفیق كند می گویند این اندیشه بی ارزش است.
سخن نیچه: هرگاه این جانور ظریف، انسان، خوش اخلاقی خود را از دست بدهد می گویند كه او جدی شده است و هرگاه كه اندیشه را با خنده و شادی تلفیق كند می گویند این اندیشه بی ارزش است.
سخن آرتور شوپنهاور: برای پرورش حقیقی در ادبیات باستانی مطلقاً لازم است كه فرد چند بُعدی باشد و دیدگاه های مختلفی را بكار گیرد.
سخن ساموئل اسمایلز: كتاب، رشته ی اتصال و پیوند معنوی است و مردم غالبأ به وسیله ی آثار و نوشته های مؤلفین كه مورد توجه و اقبال جامعه هستند با یكدیگر همفكر و مأنوس می شوند و بدین ترتیب وجه اشتراكی مابین خویش احساس می كنند.
سخن دیل كارنگی: از حق نشناسی دیگران نرنجید، چون ناسپاسی برای بشر یك امر طبیعی است. از این رو اگر ما به امید حق شناسی باشیم، بی جهت خود را به بیماریهای مختلفی دچار خواهیم كرد.

گنج زرى که چو خسبى زیر ریگ *** با تو باشد آن نباشد مرده‏ریگ‏
پیش پیش آن جنازه‏ت مى‏دود *** مونس گور و غریبى مى‏شود
بهر روز مرگ این دم مرده باش *** تا شوى با عشق سرمد خواجه‏تاش‏
صبر مى‏بیند ز پرده‏ى اجتهاد *** روى چون گلنار و زلفین مراد
غم چو آیینه‏ست پیش مجتهد *** کاندر این ضد مى‏نماید روى ضد
بعد ضد رنج آن ضد دگر *** رو دهد یعنى گشاد و کر و فر
این دو وصف از پنجه‏ى دستت ببین *** بعد قبض مشت بسط آید یقین‏
پنجه را گر قبض باشد دایما *** یا همه بسط او بود چون مبتلا
زین دو وصفش کار و مکسب منتظم *** چون پر مرغ این دو حال او را مهم‏
چون که مریم مضطرب شد یک زمان *** همچنان که بر زمین آن ماهیان‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی لفیفه

لفیفه . [ ل َ فی ف َ / ف ِ ] (اِ) نوعی پوشیدنی : و قسم به لفیفه و شمط سر سی پاره میخوردکه هیچ از اینها پوشیده ندارم . (نظام قاری ص 141).

معنی لق کردن

لق کردن . [ ل َ ک َ دَ] (مص مرکب ) جنبان کردن چیزی استوار، چون : میخ و دندان و جز آن در جای خویش . رجوع به لغ و به لق شود.

معنی لفوف

لفوف . [ ل ُ ] (ع اِ) ج ِ لف . (منتهی الارب ). رجوع به لف شود.

معنی لق و لوق

لق و لوق . [ ل َق ْ ق ُ ] (ص مرکب ، از اتباع ) لغ و لوغ . لغ و پغ: فقط چند تا دندان لق و لوق برای من مانده است . و رجوع به لق شود.

معنی لفمجان

لفمجان . [ ل َ م َ ](اِخ ) قصبه ٔ مرکز دهستان لفمجان از بخش مرکزی شهرستان لاهیجان ، واقع در 12هزارگزی باختر لاهیجان . جلگه ، معتدل ، مرطوب و مالاریائی و دارای 1972 تن سکنه . آب آن از کیاجو منشعب از سف

معنی لق لق کردن

لق لق کردن . [ ل َ ل َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) جنبانی چیزی استوار چون میخ و دندان و غیره در جای خود با آواز. || آواز تخم مرغ ضایع و تباه گاه ِ جنبانیدن .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: