مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی لابک


معنی لابک

لابک . [ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از لَبک به معنی آمیختن .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد لابک اینجا را کلیک کنید

هم معنی لابک


ترجمه لابک


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه لابک


تا بر آمد آفتاب انبیا *** گفت اى غش دور شو صافى بیا
چشم داند فرق کردن رنگ را *** چشم داند لعل را و سنگ را
چشم داند گوهر و خاشاک را *** چشم را ز آن مى‏خلد خاشاکها
دشمن روزند این قلابکان *** عاشق روزند آن زرهاى کان‏
ز آن که روز است آینه‏ى تعریف او *** تا ببیند اشرفى تشریف او
حق قیامت را لقب ز آن روز کرد *** روز بنماید جمال سرخ و زرد
پس حقیقت روز سر اولیاست *** روز پیش ماهشان چون سایه‏هاست‏
عکس راز مرد حق دانید روز *** عکس ستاریش شام چشم دوز
ز آن سبب فرمود یزدان وَ الضحى *** وَ الضُّحى‏ نور ضمیر مصطفى‏
قول دیگر کاین ضحى را خواست دوست *** هم بر اى آن که این هم عکس اوست‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی لابه ساختن

لابه ساختن . [ ب َ / ب ِ ت َ ] (مص مرکب ) لابه سازی . زاری و خواهش و لابه کردن : تر و خشک یکسان همی بدرود وگر لابه سازی همی نشنود. فردوسی . همی تر و خشکش بهم بدرود اگر لابه سازی سخن نشنود. فردوسی

معنی لابه ساز

لابه ساز. [ ب َ / ب ِ ] (نف مرکب ) لابه گر : به ره پیش مهراج باز آمدند به پوزش همه لابه ساز آمدند. اسدی (گرشاسبنامه ).

معنی لابه گر

لابه گر. [ ب َ / ب ِ گ َ ] (ص مرکب ) متملق : ور شدی ذرّه به ذرّه لابه گر او نبردی این زمان از تیغ سر. مولوی .

معنی لابن

لابن . [ ب َ ] (اِخ ) پدر زنان یعقوب و خال او. رجوع به لابان شود : چنان دان که آن لابن نیک فال که یعقوب را بود شایسته خال . شمسی (یوسف و زلیخا). بر لابن نیک پی شو یکی همی باش نزدیک او اندکی . شم

معنی لابس

لابس . [ ب ِ ] (ع ص ) جامه پوشیده . پوشیده .

معنی لابمل

لابمل . [ ب ُ م ِ ] (اِخ ) لورن آنگلی ویل دو. نام ادیبی متولد به واِلرُگ (گارد). وی بسبب مشاجرات با ولتر شهرت یافته است . (1726-1773 م .).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: