مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی لابک


معنی لابک

لابک . [ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از لَبک به معنی آمیختن .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد لابک اینجا را کلیک کنید

هم معنی لابک


ترجمه لابک


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه لابک


تا بر آمد آفتاب انبیا *** گفت اى غش دور شو صافى بیا
چشم داند فرق کردن رنگ را *** چشم داند لعل را و سنگ را
چشم داند گوهر و خاشاک را *** چشم را ز آن مى‏خلد خاشاکها
دشمن روزند این قلابکان *** عاشق روزند آن زرهاى کان‏
ز آن که روز است آینه‏ى تعریف او *** تا ببیند اشرفى تشریف او
حق قیامت را لقب ز آن روز کرد *** روز بنماید جمال سرخ و زرد
پس حقیقت روز سر اولیاست *** روز پیش ماهشان چون سایه‏هاست‏
عکس راز مرد حق دانید روز *** عکس ستاریش شام چشم دوز
ز آن سبب فرمود یزدان وَ الضحى *** وَ الضُّحى‏ نور ضمیر مصطفى‏
قول دیگر کاین ضحى را خواست دوست *** هم بر اى آن که این هم عکس اوست‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی لابه دوایر

لابه دوایر. [ ب ِ ی ِ ] (اِخ ) شارل دو. نام ژنرال فرانسوی . مولدپاریس به سال 1786 و مقتول در گرنبل به سال 1815. هنگام استقبال از ناپلئون در مراجعت از جزیره ٔ الب .

معنی لابه ساز

لابه ساز. [ ب َ / ب ِ ] (نف مرکب ) لابه گر : به ره پیش مهراج باز آمدند به پوزش همه لابه ساز آمدند. اسدی (گرشاسبنامه ).

معنی لابری

لابری . (اِخ ) نام کرسی بخش در ایالت «لاند» ازولایت مُنت دُمارسان . دارای 1031 تن سکنه . آن را سابقاً آلبره میگفتند و کرسی دوک نشینی بهمین نام بود.

معنی لابشری

لابشری . [ ب ُ را ] (ع جمله ٔ اسمیه ) (از: لا + بشری ) به معنی خبر خوش نیست . مأخوذ از آیه ٔ 24، سوره ٔ 25 (الفرقان ) : به روز حشر که آواز لاتخف شنوند به گوش خاطر ایشان رسان که لابشری . خاقانی .

معنی لابه

لابه . [ ب َ / ب ِ ] (اِ) سخنی نیازمندانه . اظهار اخلاص با نیاز تمام . نیاز. فروتنی . تضرع . عجز. چاد. زاری . خواهش . (برهان ) (صحاح الفرس ). التماس : تو او را کنی لابه فردا به پیش فدا داری او را تن

معنی لابن

لابن . [ ب َ ] (اِخ ) پدر زنان یعقوب و خال او. رجوع به لابان شود : چنان دان که آن لابن نیک فال که یعقوب را بود شایسته خال . شمسی (یوسف و زلیخا). بر لابن نیک پی شو یکی همی باش نزدیک او اندکی . شم

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<