مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی لابه


معنی لابه

لابه . [ لاب ْ ب ِ ] (اِخ ) لئون . نام پزشک و سناتور فرانسوی . مولد مرل رُلت (1832-1916 م .). وی تلقیح سرم ضد تیفوس را در قشون اجباری کرد.

معنی لابه- ترجمه لابه برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد لابه اینجا را کلیک کنید

هم معنی لابه

سالکی : 1 سالک‌دار 2 مبتلابه سالک
سرطانی : صفت 1 سرطان‌زا 2 مبتلابه سرطان 3 مربوط به سرطان 4 ازجنس سرطان
تضرع : 1 استغاثه، التماس، الحاح، زاری، فزع، گریه، لابه، مویه، ناله، ندبه 2 زاری کردن، الحاح کردن، زاریدن 3 خواری کردن، فروتنی کردن
تملق : 1 تبصبص، تصلف، چاپلوسی، چرب‌زبانی، ریاکاری، زبان‌به‌مزدی، سالوس، مجیز، مجیزگویی، دم‌لابه، مداهنه، موس‌موس 2 چاپلوسی کردن، چرب زبانی کردن، مجیز گفتن، مداهنه کردن، لابه کردن
صلابه: دار، صلیب


ترجمه لابه

دم لابه: fawning
صلابه: gallows
لابه: adjuration
لابه کردن: moan


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه لابه

سخن موریس رافائل كوئن: خرد از لابه‌لای كتاب‌ها به دست نمی‌آید، بلكه از تجربه‌ی انسان در زندگی به دست می‌آید.
سخن موریس رافائل كوئن: خرد از لابه‌لای كتاب‌ها به دست نمی‌آید، بلكه از تجربه‌ی انسان در زندگی به دست می‌آید.
سخن موریس رافائل كوئن: خرد از لابه‌لای كتاب‌ها به دست نمی‌آید، بلكه از تجربه‌ی انسان در زندگی به دست می‌آید.
سخن موریس رافائل كوئن: خرد از لابه‌لای كتاب‌ها به دست نمی‌آید، بلكه از تجربه‌ی انسان در زندگی به دست می‌آید.
سخن ویكتور هوگو: از لابه‌لای شدیدترین تاریكی ها، نور راستی برافروخته می شود.

آن که هستت مى‏نماید هست پوست *** و انکه فانى مى‏نماید اصل اوست‏
دوغ روغن ناگرفته است و کهن *** تا بنگزینى بنه خرجش مکن‏
هین بگردانش به دانش دست دست *** تا نماید آن چه پنهان کرده است‏
ز انکه این فانى دلیل باقى است *** لابه‏ى مستان دلیل ساقى است‏
مثال دیگر هم در این معنى‏ ***
هست بازیهاى آن شیر علم *** مخبرى از بادهاى مکتتم‏
گر نبودى جنبش آن بادها *** شیر مرده کى بجستى در هوا
ز آن شناسى باد را گر آن صباست *** یا دبور است این بیان آن خفاست‏
این بدن مانند آن شیر علم *** فکر مى‏جنباند او را دم‏به‏دم‏
فکر کان از مشرق آید آن صباست *** وان که از مغرب دبور با وباست‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی لابه

لابه . [ ب َ / ب ِ ] (اِ) سخنی نیازمندانه . اظهار اخلاص با نیاز تمام . نیاز. فروتنی . تضرع . عجز. چاد. زاری . خواهش . (برهان ) (صحاح الفرس ). التماس : تو او را کنی لابه فردا به پیش فدا داری او را تن

معنی لابه

لابه . [ ب ِ ] (اِخ ) لوئیز. نام شاعره ٔ فرانسوی ، دختر و زن دوتَن ، لوّاف .ملقب به «لابِل کردیه ». مولد لیون (1526-1566 م .).

معنی لابه ساختن

لابه ساختن . [ ب َ / ب ِ ت َ ] (مص مرکب ) لابه سازی . زاری و خواهش و لابه کردن : تر و خشک یکسان همی بدرود وگر لابه سازی همی نشنود. فردوسی . همی تر و خشکش بهم بدرود اگر لابه سازی سخن نشنود. فردوسی

معنی لابی

لابی . (اِخ ) ابن ثور. صحابی است . (منتهی الارب ).

معنی لابنة

لابنة.[ ب ِ ن َ ] (ع اِ) پستان . ج ، لوابن . (منتهی الارب ).

معنی لابمل

لابمل . [ ب ُ م ِ ] (اِخ ) لورن آنگلی ویل دو. نام ادیبی متولد به واِلرُگ (گارد). وی بسبب مشاجرات با ولتر شهرت یافته است . (1726-1773 م .).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter