مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی لابن


معنی لابن

لابن . [ ب َ ] (اِخ ) پدر زنان یعقوب و خال او. رجوع به لابان شود : چنان دان که آن لابن نیک فال که یعقوب را بود شایسته خال . شمسی (یوسف و زلیخا). بر لابن نیک پی شو یکی همی باش نزدیک او اندکی . شمسی (یوسف و زلیخا).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد لابن اینجا را کلیک کنید

هم معنی لابن


ترجمه لابن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه لابن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی لابه ساز

لابه ساز. [ ب َ / ب ِ ] (نف مرکب ) لابه گر : به ره پیش مهراج باز آمدند به پوزش همه لابه ساز آمدند. اسدی (گرشاسبنامه ).

معنی لابشری

لابشری . [ ب ُ را ] (ع جمله ٔ اسمیه ) (از: لا + بشری ) به معنی خبر خوش نیست . مأخوذ از آیه ٔ 24، سوره ٔ 25 (الفرقان ) : به روز حشر که آواز لاتخف شنوند به گوش خاطر ایشان رسان که لابشری . خاقانی .

معنی لابه گری

لابه گری . [ ب َ / ب ِ گ َ ] (حامص مرکب ) تملّق . تبصبص . اسدی در لغت نامه گوید: لامانی و لاوه ، چاپلوسی و لابه گری بود در پذیرفتن و بجا نیاوردن (؟) : هر چه در خانه داشت ما حضری پیشش آورد و کرد لابه

معنی لابه

لابه . [ لاب ْ ب ِ ] (اِخ ) لئون . نام پزشک و سناتور فرانسوی . مولد مرل رُلت (1832-1916 م .). وی تلقیح سرم ضد تیفوس را در قشون اجباری کرد.

معنی لابل

لابل . [ ب َ ] (ع ق مرکب ) (از: لا + بل ) گاه قبل بل ، لا زیاده کنند و این «لا» بعد ایجاب برای تأکید اضراب است : وجهک البدر لابل ِ الشمس لولم یقض للشمس کسفة و اُفول . ای میوه ٔ دل من لابل دل ای آر

معنی لابری

لابری . (اِخ ) نام کرسی بخش در ایالت «لاند» ازولایت مُنت دُمارسان . دارای 1031 تن سکنه . آن را سابقاً آلبره میگفتند و کرسی دوک نشینی بهمین نام بود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: