مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خون چکیدن


معنی خون چکیدن

خون چکیدن . [ چ َ / چ ِ دَ ] (مص مرکب ) چکیدن خون . قطره قطره فرو ریختن خون : زنهار که خون می چکد از گفته ٔ سعدی هر ک اینهمه نشتر بخورد خون بچکاند. سعدی .

معنی خون چکیدن- ترجمه خون چکیدن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خون چکیدن اینجا را کلیک کنید

هم معنی خون چکیدن


ترجمه خون چکیدن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خون چکیدن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خون دادن

خون دادن . [ دَ ] (مص مرکب ) خون بخشیدن . قصاص نگرفتن . مقابل خونخواهی کردن و خون گرفتن و خون جستن از کسی . (از انجمن آرای ناصری ) : بجای بطک گر کبوتر نشست دهد خون خود را به آن شوخ مست . ملاطغرا [

معنی خون خروس

خون خروس . [ ن ِ خ ُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از شراب سرخ . کنایه از شراب لعلی . (از غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء) (از برهان قاطع) (از آنندراج ).

معنی خون حلال

خون حلال . [ ح َ ] (ص مرکب ) خون مباح . (آنندراج ). آنکه ریختن خون او جایز است .

معنی خون خورانیدن

خون خورانیدن . [ خوَ / خ ُ دَ ] (مص مرکب ) خون بخورد کسی دادن . تزریق خون ببدن کسی کردن . || کنایه از غم و غصه بکسی دادن . دل خون کردن .

معنی خون حیض

خون حیض . [ ن ِ ح َ / ح ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) خون ماهیانه ٔ زنان . طمث : حیض . (یادداشت مؤلف ). رجوع به حیض شود.

معنی خون جگر

خون جگر. [ ن ِج ِ گ َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از غم و غصه .(برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : ز خون جگر کرد لعل آب را بیاورد آن تاج سهراب را. فردوسی . می مخور با همه کس تا نخورم خون

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: