مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خورشید


معنی خورشید

خورشید. [ خُرْ] (اِخ ) دهی از دهستان قره طقان بخش بهشهر شهرستان ساری ، واقع در شمال نکا. این دهکده در دشت واقع است با آب و هوای مرطوب و 420 تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔنکا و آب بندان و محصول آن برنج و غلات و پنبه و مختصر صیفی است . شغل اهالی زراعت و بافتن پارچه های نخی . و راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خورشید اینجا را کلیک کنید

هم معنی خورشید

آفتاب: خور، خورشید، شمس، مهر، هور و ماهتاب، مهتاب
ستاره : 1 اختر، کوکب، نجم و خورشید، شمس 2 بخت، اقبال، تقدیر، طالع 3 آرتیست، هنرپیشه 4 فرد شاخص 5 قهرمان
سر بر زدن : سر برکشیدن، طلوع کردن، ظاهر شدن (خورشید و ) و غروب کردن
سها : اختر، ستاره، کوکب، نجم و مهر، خورشید
شمس: خور، خورشید، شید، مهر، میترا، هور و قمر


ترجمه خورشید

خورشید: sun
طلوع خورشید: sunrise
خورشیدگرفتگی: eclipse
عکس خورشید: parhelion
کلف خورشید: flocculus


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خورشید

سخن موریس مترلینگ: ما باید خیلی خودپسند باشیم اگر تصور كنیم كه برجسته ترین موجودات دنیا هستیم. در این دنیا نزدیك به صد میلیارد كهكشان وجود دارد كه هر یك از آنها چندین میلیون خورشید دارند كه شبیه به ما یا بهتر هستند و هر روز تعدادی از آنها با هم برخورد می كنند و در هیچ جای دنیا كسی برایشان غصه نمی خورد و مجلس ترحیم و یادبود برپا نمی كند.
سخن هنری وادزورث لانگ‌فلو: آرام باش ای دل غمگین! از شِكوه بس كن؛ پشت ابرها هنوز خورشید می درخشد؛ سرنوشت تو همان است كه دیگران دارند. در هر زندگی باید بارانهایی فرو ریزد و برخی روزها تیره و حزن انگیز باشند.
سخن نیچه: اندیشه های ما، آری و نه گفتن های ما و اگر و اما گفتن های ما، همه با همان ضرورتی از درون ما رشد می كنند كه میوه از دل درخت؛ به هم مربوط و با هم خویشاوندند و همه از یك اراده، یك وضع جسمانی، یك خاك و یك خورشید نشان دارند.
سخن فرناندو پسوا: هر غروب خورشید، غروب خورشید است؛ ضرورتی وجود ندارد كه انسان غروب خورشید را در قسطنطنیه تماشا كند. اگر رهایی در درونم نباشد در هیچ جای دیگری هم نیست.
سخن فرناندو پسوا: همه چیز از بیرون می آید و حتا روان انسان هم شاید چیزی جز تابش خورشید نیست كه می درخشد و در زمین دربند شده؛ زمینی كه سطح آن انباشته از كثافتی است كه اندام ما است.

آن خلیفه زادگان مقبلش *** زاده‏اند از عنصر جان و دلش‏
گر ز بغداد و هرى یا از رى‏اند *** بى‏مزاج آب و گل نسل وى‏اند
شاخ گل هر جا که روید هم گل است *** خم مل هر جا که جوشد هم مل است‏
گر ز مغرب بر زند خورشید سر *** عین خورشید است نه چیز دگر
عیب چینان را از این دم کور دار *** هم به ستارى خود اى کردگار
گفت حق چشم خفاش بد خصال *** بسته‏ام من ز آفتاب بى‏مثال‏
از نظرهاى خفاش کم و کاست *** انجم آن شمس نیز اندر خفاست‏
نکوهیدن ناموسهاى پوسیده را که مانع ذوق ایمان و دلیل ضعف صدق‏اند و راه زن صد هزار ابله، چنان که راه زن آن مخنث شده بودند گوسفندان و نمى‏یارست گذشتن، و پرسیدن مخنث از چوپان که این گوسفندان تو مرا عجب گزند، گفت اگر مردى و در تو رگ مردى هست همه فداى تواند و ا ***
اى ضیاء الحق حسام الدین بیا *** اى صقال روح و سلطان الهدى‏
مثنوى را مسرح مشروح ده *** صورت امثال او را روح ده‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خورشهایی

خورشهایی . [ خُرْ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ساحلی بخش اهرم شهرستان بوشهر، واقع در ساحل خلیج فارس کنار شوسه ٔ سابق بوشهر به لنگه . این دهکده در دامنه ٔ کوه واقع و گرمسیر و با 299 تن سکنه است . آب

معنی خورشیدپرست

خورشیدپرست . [ خوَرْ / خُرْ پ َ رَ ] (نف مرکب ) پرستنده ٔ خورشید. مهرپرست . رجوع به مهرپرست شود.

معنی خورشگر

خورشگر. [ خوَ / خ ُ رِ گ َ ] (ص مرکب ) آشپز. طباخ . (ناظم الاطباء). خوالیگر. خوالگر. دیگ پز. باورچی . خورده پز. مطبخی . خوالگیر. پزنده . خوراک پز. (یادداشت مؤلف ) : خورشگر بدیشان بزی چند و میش بداد

معنی خورشیدپرستی

خورشیدپرستی . [ خوَرْ / خُرْ پ َ رَ ] (حامص مرکب ) عمل پرستیدن خورشید. پرستش خورشید. || دیانت مهرپرستان . میترائیسم .

معنی خورشیدبرق

خورشیدبرق . [ خوَرْ / خُرْ ب َ ] (ص مرکب ) تابان . درخشان . تابناک : من آن خاقانی دریاضمیرم که ابر خاطرش خورشیدبرقست . خاقانی .

معنی خورشید

خورشید. [ خُرْ ] (اِخ ) شهرکیست در سواحل فارس و در کنار خلیجی که نزدیک به یک فرسخ با دریا فاصله دارد و کشتیها بدانجارفت و آمد میکنند و بازار بین سینیز و سیراف است .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: