مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خواهش کننده


معنی خواهش کننده

خواهش کننده . [ خوا / خا هَِ ک ُ ن َ ن ْ دَ / دِ ] (نف مرکب ) شافع. شفیع. (مهذب الاسماء). مستدعی . خواهنده . خواهش کن : چو بشنید پرویز پوزش گران برانگیخت از هر سویی مهتران که باشند خواهش کنان پیش شاه نبرّد دم و گوش اسب سیاه . فردوسی . || متوسل . (یادداشت بخط مؤلف ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خواهش کننده اینجا را کلیک کنید

هم معنی خواهش کننده


ترجمه خواهش کننده

خواهش کننده: requester


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خواهش کننده



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خواهشگری

خواهشگری . [ خوا / خا هَِ گ َ ] (حامص مرکب ) شفاعت . ذرع . توسط. (ناظم الاطباء) (یادداشت بخط مؤلف ) : که خواهشگری کن بنزیک شاه ز کردار ما تا ببخشد گناه . فردوسی . دلیران ایران بماتم شدند پر از غم

معنی خواهه

خواهه . [ خوا / خا هََ / هَِ ] (اِ) عرضداشت . (آنندراج ). استدعاء. درخواست . عرض . || میل . خواهش . رغبت . || مقصود. مراد. (ناظم الاطباء). || آرزو. (آنندراج ).

معنی خوایة

خوایة. [ خ َ ی َ ] (ع اِمص ) سبک دوی اسبان . || فراخی اندرون پالان .(منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). || (اِ) لوله ٔ سنان که سر نیزه در وی باشد.

معنی خواهش

خواهش . [ خوا / خا هَِ ] (اِمص )درخواست . استدعا. عرض داشت . تقاضا. (ناظم الاطباء). التماس . طلب . تمنی . (یادداشت بخط مؤلف ) : ز خویشان فرستادصد نزد من بدین خواهش آمد گو پیلتن . فردوسی . بجمشید

معنی خواهل

خواهل . [ خوا / خا / خ ُ هَِ ] (ص ) کج و ناراست و منحنی . خم . || (اِ) تسمه ای که استاد کفش دوز کفش را با آن بزانوی خود می بندد. || آن قطعه چوبی که این تسمه را بروی آن می بندد. (ناظم الاطباء).

معنی خواهش گر

خواهش گر. [ خوا / خا هَِ گ َ ] (ص مرکب ) شفیع. میانجی . (یادداشت بخط مؤلف ) (ناظم الاطباء) : بیارد کنون پیش خواهشگران ز کابل فراوان گزیده سران . فردوسی . بدان گیتیم نیز خواهشگر است که با ذوالفقا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<