مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خنور


معنی خنور

خنور. [ خ َ ن َوْ وَ ] (ع اِ) خَنّور. رجوع به خَنّور در همه ٔ معانی شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خنور اینجا را کلیک کنید

هم معنی خنور

سخن‌آرا : ادیب، بلیغ، سخن‌پرداز، سخن‌سرا، سخن‌فهم، سخنور، فصیح
سخن‌پرداز : سخندان، سخن‌سرا، سخن‌سنج، سخن‌شناس، سخنور
سخن‌دان، سخندان : اسم ادیب، سخن‌پرداز، زبان‌آور، سخن‌شناس، سخنور، شاعر
سخن‌گزار : اسم 1 چیره‌زبان، زبان‌آور، سخن‌طراز، شیواسخن 2 شاعر، نویسنده 3 سخنور، سخندان
سخن‌گو، سخنگو : اسم 1 خطبه‌گو، خطیب، سخنران، سخن‌سرا، سخنور، کلیم، گوینده، متکلم، نطاق 2 گویا، ناطق و اصم


ترجمه خنور

سخنوری: eloquence
سخنور: eloquent


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خنور

سخن نیچه: از میان دو سخنور، تنها آن كس كه عنان اختیار به دست شور و شوق می دهد می تواند براستی منطق آرمانی خویش را به كرسی بنشاند.
سخن فلوریو: قدرت سخنوری، خوبی را تشویق و بدی را نفی و شخص ناراحت را راحت می كند؛ ترس را از ترسو دور و آدم بی حیا را آرام می كند.
سخن نیچه: تاكنون قاطع ترین گشاده زبانی از آن كه بوده است؟ از آنِ طبل. سلاطین تا زمانی كه طبل را در اختیار دارند همیشه بهترین سخنور و بهترین برانگیزاننده توده ها باقی خواهند ماند.
سخن نیچه: از میان دو سخنور، تنها آن كس كه عنان اختیار به دست شور و شوق می دهد می تواند براستی منطق آرمانی خویش را به كرسی بنشاند.
سخن فلوریو: قدرت سخنوری، خوبی را تشویق و بدی را نفی و شخص ناراحت را راحت می كند؛ ترس را از ترسو دور و آدم بی حیا را آرام می كند.

فضله ماند زین بسى گو خرج کن *** در دعایى گو مرا هم درج کن‏
خواستم تا آن به دست خود دهم *** در فلان دفتر نبشته است این قسم‏
خود اجل مهلت ندادم تا که من *** خفیه بسپارم بدو در عدن‏
لعل و یاقوت است بهر وام او *** در خنورى و نبشته نام او
در فلان طاقیش مدفون کرده‏ام *** من غم آن یار پیشین خورده‏ام‏
قیمت آن را نداند جز ملوک *** فاجتهد بالبیع ان لا یخدعوک‏
در بیوع آن کن تو از خوف غرار *** که رسول آموخت سه روز اختیار
از کساد آن مترس و در میفت *** که رواج آن نخواهد هیچ خفت‏
وارثانم را سلام من بگو *** وین وصیت را بگو هم مو به مو
تا ز بسیارى آن زر نشکهند *** بى‏گرانى پیش آن مهمان نهند


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خنوف

خنوف . [ خ ُ ] (ع اِ) خشم . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).

معنی خنیا

خنیا. [ خ ُ ] (اِ) سرود و ساز و نغمه باشد چه خنیاگر خواننده و سازنده و سرودگوی را گویند و به این معنی بتقدیم «یای » حطی بر «نون » هم آمده است . (برهان قاطع). سرود. ساز. نغمه . آهنگ . ترانه . (ناظم الا

معنی خنور

خنور. [ خ ِن ْ نو ] (ع اِ) دنیا. خِنَوَّر (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

معنی خنوصة

خنوصة. [ خ ِن ْ ن َ ص َ ] (ع اِ) خرمابن که به آن دست رسد. || ببر بچه . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

معنی خنور

خنور. [ خ ُن ْ نو ] (اِ) خنُور. بتمام معانی آن . رجوع به خَنور شود.

معنی خنود

خنود. [ خ ُ ] (اِ) بار اندکی که بر پشت ستور بارکش نهند تا قابل نشستن سوار بر آن باشد. (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: