مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خلیل


معنی خلیل

خلیل . [ خ َ ] (اِخ ) ابن کیکلدی بن عبداﷲ علائی دمشقی . محدث و از فاضلان زمان بود. در دمشق بسال 694 هَ . ق . زاده شد و بدانجا علم آموخت . بعد بسفر دور و دراز پرداخت و سرانجام در صلاحیه بسال 731 هَ . ق . مدرس شد و هم بدانجا درگذشت . بسال 761 هَ . ق . او راست : 1 - القواعد در اصول دین . 2 - الوشی در حدیث . 3 - المجالس المبتکره . 4 - المسلسلات . 5 - النفحات القدسیه . 6 - منحةالرائض . 7 - کتاب المدلسین . 8 - مقدمه ٔ نهایةالاحکام و چندین کتاب دیگر. (از اعلام زرکلی چ 1 ج 1 ص 290).

معنی خلیل- ترجمه خلیل برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خلیل اینجا را کلیک کنید

هم معنی خلیل

حبیب : صفت 1 خلیل، دوستدار، دوست، رفیق، محب 2 محبوب، معشوق، یار و دلازار، رقیب 3 ولی و عدو، دشمن
خلیل‌آسا : خلیل‌وار، خلیل‌گونه
خلیل : صفت حبیب، دوست، رفیق، محب، ولی، یار و عدو
دوست: آشنا، حبیب، خلیل، دمساز، دوستدار، رفیق، صحابه، صدوق، صدیق، محب، محبوب، محبوبه، مصاحب، معاشر، معشوق، ولی، همراه، همنشین، یار و دشمن، عدو
رفیق: 1 انیس، حبیب، خلیل، دمخور، دوست، دوستدار، مصاحب، همدم، همراه، همنشین، هم‌نفس، 2 یار، فاسق و دشمن


ترجمه خلیل

خلیل: Khalil
خلیلالله: Khalilollah
الخلیل: Al Khalil


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خلیل

سخن عنوان: خلیل جبران
سخن نامشخص: خلیل جبران

مى‏ستاند این یخ جسم فنا *** مى‏دهد ملکى برون از وهم ما
مى‏ستاند قطره‏ى چندى ز اشک *** مى‏دهد کوثر که آرد قند رشک‏
مى‏ستاند آه پر سودا و دود *** مى‏دهد هر آه را صد جاه سود
باد آهى کابر اشک چشم راند *** مر خلیلى را بدان اواه خواند
هین در این بازار گرم بى‏نظیر *** کهنه‏ها بفروش و ملک نقد گیر
ور ترا شکى و ریبى ره زند *** تاجران انبیا را کن سند
بس که افزود آن شهنشه بختشان *** کوه نتواند کشیدن رختشان‏
قصه‏ى احد احد گفتن بلال در حر حجاز از محبت مصطفى علیه السلام در آن چاشتگاهها که خواجه‏اش از تعصب جهود به شاخه‏ى خارش مى‏زد پیش آفتاب حجاز، و از زخم خون از تن بلال بر مى‏جوشید از او احد احد مى‏جست بى‏قصد او چنان که از دردمندان دیگر ناله جهد بى‏قصد، زیرا که ***
تن فداى خار مى‏کرد آن بلال *** خواجه‏اش مى‏زد براى گوشمال‏
که چرا تو یاد احمد مى‏کنى *** بنده‏ى بد منکر دین منى‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خلیل

خلیل . [ خ َ ] (اِخ ) ابن شاهین ظاهری . از امیران مصر و از مشتاقان به بحث و فحص بود. او سالها بر اسکندریه حکم راند و بسال 840 هَ . ق . نیز امیرالحاج مصریان شد و نیز امارت کرک و صفد و غیر آن دو را بعهد

معنی خلیل آباد

خلیل آباد. [ خ َ ] (اِخ ) دهی است از بخش زرین آباد شهرستان ایلام ، دارای 135 تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ میمه و محصول آن غلات و روغن . شغل اهالی زراعت و گله داری . راه مالرو است و اهالی چادرنشین هستن

معنی خلیل

خلیل . [ خ َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن احمدبن ابراهیم بن خلیل قزوینی ، مکنی به ابویعلی . از قضات و از حافظان حدیث و عارفان به علم رجال بود. او راست : «الارشاد فی علماء البلاد» که در آن به ذکر حالات محدثان

معنی خلیل آباد

خلیل آباد. [ خ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان زیدآبادبخش مرکزی شهرستان سیرجان . دارای 150 تن سکنه ، آب آن از قنات . و محصول آن غلات و حبوبات . شغل اهالی زراعت و راه فرعی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران

معنی خلیل آباد

خلیل آباد. [ خ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ غربی شهرستان رفسنجان . دارای 750 تن سکنه ، آب آن از قنات و محصول آن غلات و پسته و پنبه و لبنیات . شغل اهالی زراعت و گله داری و راه فرعی است . (از فره

معنی خلیل

خلیل . [ خ َ ] (اِخ ) ابن احمد فرهودی . رجوع به خلیل بن احمد فراهیدی شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: