مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خلیل


معنی خلیل

خلیل . [ خ َ ] (اِخ ) ابن محمدبن ابراهیم بن منصور دمشقی . از فاضلان زمان بود. او را حاشیتی است بر کتاب «الدرالمختار» بنام «دلائل الاسرار» و نیز شرح لامیةبن الوردی و «رحلة الی الدیار الرومیه ». او را طبع شعر بود و بسال 1186 هَ .ق . در دمشق درگذشت . (از اعلام زرکلی چ 1 ج 1 ص 299).

معنی خلیل- ترجمه خلیل برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خلیل اینجا را کلیک کنید

هم معنی خلیل

حبیب : صفت 1 خلیل، دوستدار، دوست، رفیق، محب 2 محبوب، معشوق، یار و دلازار، رقیب 3 ولی و عدو، دشمن
خلیل‌آسا : خلیل‌وار، خلیل‌گونه
خلیل : صفت حبیب، دوست، رفیق، محب، ولی، یار و عدو
دوست: آشنا، حبیب، خلیل، دمساز، دوستدار، رفیق، صحابه، صدوق، صدیق، محب، محبوب، محبوبه، مصاحب، معاشر، معشوق، ولی، همراه، همنشین، یار و دشمن، عدو
رفیق: 1 انیس، حبیب، خلیل، دمخور، دوست، دوستدار، مصاحب، همدم، همراه، همنشین، هم‌نفس، 2 یار، فاسق و دشمن


ترجمه خلیل

خلیل: Khalil
خلیلالله: Khalilollah
الخلیل: Al Khalil


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خلیل

سخن عنوان: خلیل جبران
سخن نامشخص: خلیل جبران

زشتى اعمال و شومى جحود *** راه توبه بر دل او بسته بود
دل به سختى همچو روى سنگ گشت *** چون شکافد توبه آن را بهر کشت‏
چون شعیبى کو که تا او را دعا *** بهر کشتن خاک سازد کوه را
از نیاز و اعتقاد آن خلیل *** گشت ممکن امر صعب و مستحیل‏
یا به دریوزه‏ى مقوقس از رسول *** سنگ‏لاخى مزرعى شد با اصول‏
همچنین بر عکس آن انکار مرد *** مس کند زر را و صلحى را نبرد
کهرباى مسخ آمد این دغا *** خاک قابل را کند سنگ و حصا
هر دلى را سجده هم دستور نیست *** مزد رحمت قسم هر مزدور نیست‏
هین بپشت آن مکن جرم و گناه *** که کنم توبه در آیم در پناه‏
مى‏بباید تاب و آبى توبه را *** شرط شد برق و سحابى توبه را


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خلیل آباد

خلیل آباد. [ خ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کنگاور بخش کنگاور شهرستان کرمانشاهان . دارای 210 تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ کبوترلانه و چاه و محصول آن غلات آبی و دیمی و چغندرقند و پنبه است . شغل اهالی ز

معنی خلیل آباد

خلیل آباد. [ خ َ ] (اِخ ) دهی است از بخش زرین آباد شهرستان ایلام ، دارای 135 تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ میمه و محصول آن غلات و روغن . شغل اهالی زراعت و گله داری . راه مالرو است و اهالی چادرنشین هستن

معنی خلیل آباد

خلیل آباد. [ خ َ ](اِخ ) دهی است از دهستان آزادوار بخش جغتای شهرستان سبزوار، دارای 217 تن سکنه . محصول آن غلات و زیره و پنبه است . شغل اهالی زراعت و مالداری ، راه مالرو و آب آن از قنات است . (از فرهنگ

معنی خلیل آباد

خلیل آباد. [ خ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ غربی شهرستان رفسنجان . دارای 750 تن سکنه ، آب آن از قنات و محصول آن غلات و پسته و پنبه و لبنیات . شغل اهالی زراعت و گله داری و راه فرعی است . (از فره

معنی خلیل

خلیل . [ خ َ ] (اِخ ) ابن ایبک بن عبداﷲصفوی . رجوع به صلاح الدین صفوی شود.

معنی خلیل

خلیل . [ خ َ ] (اِخ ) ابن محمد مغربی الاصل و مصری المولد و المنشاء والوفاة. از فقیهان زمان بود و او را کتب چندی است که از آنجمله است : «شرح المقولات العشر» مرگ او بسال 1177 هَ . ق . اتفاق افتاد. (از ا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: