مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خفی


معنی خفی

خفی . [خ ُف ْ فی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به خُف ّ که آن موزه باشد. || کوچک و خرد که در موزه توان جای داد چون کتاب کوچک و مانند آن . (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی خفی- ترجمه خفی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خفی اینجا را کلیک کنید

هم معنی خفی

آبستن: 1 آبسته، باردار، پابماه، حامله 2 دچار، دستخوش 3 پنهان، مخفی، نهان و 1 سترون، عقیم
آشکار: برملا، بی‌پرده، بین، پدیدار، پیدا، پیدا، جلوه‌گر، جلوه‌گر، جلی، جهر، ذایع، رک، روبرو، روشن، صریح، ظاهر، علنی، عیان، فاحش، فاش، مبرهن، محرز، محسوس، مرئی، مشخص، مشهود، معلوم، معین، منجلی، نامستور، نمایان، نمودار، واضح، هویدا و پوشیده، درخفا، غیب، مخفی،
آشکارا: آشکار، افشا، بی‌پرده، بین، پدیدار، پیدا، جلوت، جهراً، صریح، ظاهر، علانیه، علنا، علنی، علی‌الظاهر، فاش، مرئی، مشهود، معلوم، مکشوف، واضح، هویدا و پوشیده، درخفا، مخفی، مستور، ناآشکارا، نهانی، نهفته
مختفی : پنهان، پوشیده، مخفی، مدفون، مستور، مکتوم، نهان، نهفته و آشکار، پیدا، ظاهر
مختفی شدن : 1 پنهان‌شدن، نهان گشتن، مخفی شدن 2 مکتوم ماندن، پوشیده ماندن


ترجمه خفی

مخفی ماندن: remain hidden
خفیه نویس: informer
خفیه نویس: informer
خفیف: insignificant
خفی: secret


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خفی

سخن امام علی (ع): هر كس راز خود را مخفی داشت، اختیار آن را به دست خود دارد.
سخن نیچه: اگر نمی خواهیم چیزی را كه رسوایی به بار می آورد در خود مخفی كنیم، زندگی در انزوا به چه درد می خورد؟
سخن حضرت محمد (ص): از گنجینه‌های خوبی، كتمان كردن مصیبت‌ها و (پنهان كردن) بیماری و (مخفی نگه داشتن) صدقه است.
سخن نیچه: آیا حكمت مخفیگاهی نیست كه فیلسوف برای گریز از... اندیشه خود را در آن پنهان می كند؟
سخن امام علی (ع): هر كس راز خود را مخفی داشت، اختیار آن را به دست خود دارد.

قند حکمت از کجا زاغ از کجا *** کرم سرگین از کجا باغ از کجا
نیست لایق غزو نفس و مرد غر *** نیست لایق عود و مشک و کون خر
چون غزا ندهد زنان را هیچ دست *** کى دهد آن که جهاد اکبر است‏
جز به نادر در تن زن رستمى *** گشته باشد خفیه همچون مریمى‏
آن چنان که در تن مردان زنان *** خفیه‏اند و ماده از ضعف جنان‏
آن جهان صورت شود آن مادگى *** هر که در مردى ندید آمادگى‏
روز عدل و عدل داد در خور است *** کفش آن پا کلاه آن سر است‏
تا به مطلب در رسد هر طالبى *** تا به غرب خود رود هر غاربى‏
نیست هر مطلوب از طالب دریغ *** جفت تابش شمس و جفت آب میغ‏
هست دنیا قهر خانه‏ى کردگار *** قهر بین چون قهر کردى اختیار


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خفیة

خفیة. [ خ ِ / خ ُ ی َ ] (ع مص ) نهان گشتن کسی از کس دیگر. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). منه : خفیت له خِفیَه (خُفیَه )؛ نهان گشتم مر او را.

معنی خفیج

خفیج . [ خ َ ] (ع ص ) برآماسیده از آب . || ضعیف پا. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).

معنی خفیات

خفیات . [ خ َ فی یا ] (ع اِ) ج ِ خفیة. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). - عالم بالسرو الخفیات ؛ نامی از نامهای صفات ایزد تعالی . (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی خفی

خفی . [ خ َف ْی ْ ] (ع مص ) آشکار کردن و بیرون آوردن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). || پنهان کردن . || درخشیدن برق . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان الع

معنی خفیدن

خفیدن . [ خ ُ دَ ] (مص ) سرفه کردن . (ناظم الاطباء). سرفیدن . (یادداشت بخطمؤلف ): انقحاب ؛ خفیدن یعنی سرفیدن . (مجمل اللغة).

معنی خفوق

خفوق . [ خ َ ] (ع ص ) تیزدهنده . (منتهی الارب )(از تاج العروس ) (از لسان العرب ). منه : ناقة خفوق .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: