مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خفیت


معنی خفیت

خفیت . [ خ ُ ی َ ] (اِ) نهان . خفیه : گرچه کنون تیره و در خفیت است . ناصرخسرو.

معنی خفیت- ترجمه خفیت برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خفیت اینجا را کلیک کنید

هم معنی خفیت


ترجمه خفیت


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خفیت


من کریمم نان نمایم بنده را *** تا بگریاند طمع آن زنده را
بینى طفلى بمالد مادرى *** تا شود بیدار واجوید خورى‏
کاو گرسنه خفته باشد بى‏خبر *** و آن دو پستان مى‏خلد زو مهر در
کنت کنزا رحمة مخفیة *** فابتعثت أمة مهدیة
هر کراماتى که مى‏جویى به جان *** او نمودت تا طمع کردى در آن‏
چند بت بشکست احمد در جهان *** تا که یا رب گوى گشتند امتان‏
گر نبودى کوشش احمد تو هم *** مى‏پرستیدى چو اجدادت صنم‏
این سرت وارست از سجده‏ى صنم *** تا بدانى حق او را بر امم‏
گر بگویى شکر این رستن بگو *** کز بت باطن همت برهاند او
مر سرت را چون رهانید از بتان *** هم بدان قوت تو دل را وارهان‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خفی

خفی . [خ ُف ْ فی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به خُف ّ که آن موزه باشد. || کوچک و خرد که در موزه توان جای داد چون کتاب کوچک و مانند آن . (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی خفی

خفی . [ خ َ ] (اِخ ) نام شاعریست ترک از شهر ادرنه و از شاعران عهد سلطان محمد فاتح . او را به ترکی دیوانی است . (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی خفی

خفی . [ خ َف ْی ْ ] (ع مص ) آشکار کردن و بیرون آوردن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). || پنهان کردن . || درخشیدن برق . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان الع

معنی خفی علائی

خفی علائی . [ خ ُف ْ فی ی ِ ع َ ] (اِخ ) نام کتاب مختصریست در طب که صاحب ذخیره ٔ خوارزمشاهی برای سلطان علاءالدوله نوشت . (یادداشت بخط مؤلف ). در حواشی چهارمقاله ٔ عروضی ص 71 آمده است : کتابی است مختص

معنی خفیات

خفیات . [ خ َ فی یا ] (ع اِ) ج ِ خفیة. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). - عالم بالسرو الخفیات ؛ نامی از نامهای صفات ایزد تعالی . (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی خفی

خفی . [ خ ُ فی ی ] (ع مص ) خَفْی ْ. رجوع به خَفی و معانی مختلف آن در این لغت نامه شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: