مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خطرگاه


معنی خطرگاه

خطرگاه . [ خ َ طَ ] (اِ مرکب ) جای خطر. جای آفت . آفتگاه : سر برون زد ز عرش نورانی در خطرگاه سر سبحانی . نظامی . چون قدر مایه راه بنوشتند وز خطرگاه کوه بگذشتند. نظامی . کنون در خطرگاه جان آمدیم ز باران سوی ناودان آمدیم . نظامی .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خطرگاه اینجا را کلیک کنید

هم معنی خطرگاه


ترجمه خطرگاه


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خطرگاه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خطرة

خطرة. [ خ َ رَ ] (ع اِ) گیاهی است . (منتهی الارب ). || داغی مر شتران را. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). || گاهی . بعضی از اوقات . منه : مالقیته الاخطرة؛ ملاقات نکردم با وی مگر گاهی . (منتهی الارب ).

معنی خطرمند

خطرمند. [ خ َ طَ م َ ] (ص مرکب ) گرانبها. قیمتی . (از آنندراج ) : خواسته گرچه عزیز است و خطرمند بود بر آن خواسته ده خواسته را نیست خطر. فرخی . ... لکن زاگ خطرمند باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).

معنی خطروف

خطروف . [ خ ُ ] (ع ص ) تیزرونده برفتار عنق . (منتهی الارب )(از تاج العروس ). || شتر نر فراخ گام نهنده . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

معنی خطری

خطری . [ خ َ طَ ] (ص نسبی ) بزرگ . عظیم : نعمت و مال جهان را بر او نیست شرف اینت مردی و خطر شاد زیاد این خطری . فرخی . خطری شاهی وز نعمت و جاه تو شود مردم خطی اندر کنف تو خطری . فرخی . سخن با خط

معنی خطرفة

خطرفة. [ خ َ رَ ف َ ] (ع مص ) بشتاب رفتن و گام فراخ نهادن و یا دو گام را یک گردانیدن به تیزروی . || زدن شمشیر. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از ناظم الاطباء). منه : خطرف فلانا بالس

معنی خطرچی

خطرچی . [ خ َ طَ ] (اِخ ) شهری بوده است در سمت غربی سمرقند بفاصله ٔ ده فرسنگ . (از فهرست ابن ندیم ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: