مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خطرگاه


معنی خطرگاه

خطرگاه . [ خ َ طَ ] (اِ مرکب ) جای خطر. جای آفت . آفتگاه : سر برون زد ز عرش نورانی در خطرگاه سر سبحانی . نظامی . چون قدر مایه راه بنوشتند وز خطرگاه کوه بگذشتند. نظامی . کنون در خطرگاه جان آمدیم ز باران سوی ناودان آمدیم . نظامی .

معنی خطرگاه- ترجمه خطرگاه برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خطرگاه اینجا را کلیک کنید

هم معنی خطرگاه


ترجمه خطرگاه


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خطرگاه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خطران

خطران . [ خ َ طَ ] (ع مص ) مصدر دیگراست برای خَطر. رجوع به خَطر در این لغت نامه شود.

معنی خطرمند

خطرمند. [ خ َ طَ م َ ] (ص مرکب ) گرانبها. قیمتی . (از آنندراج ) : خواسته گرچه عزیز است و خطرمند بود بر آن خواسته ده خواسته را نیست خطر. فرخی . ... لکن زاگ خطرمند باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).

معنی خطرچی

خطرچی . [ خ َ طَ ] (اِخ ) شهری بوده است در سمت غربی سمرقند بفاصله ٔ ده فرسنگ . (از فهرست ابن ندیم ).

معنی خطسازی

خطسازی . [ خ َ ] (حامص مرکب ) عمل خطساز. سندسازی . تقلب در نوشته . (یادداشت بخط مؤلف ). تقلید خط دیگران . (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی خطرناکی

خطرناکی . [ خ َ طَ] (حامص مرکب ) حالت خطرناک . حالت خطر. (یادداشت بخطمؤلف ). خطر. هول . خوف . (ناظم الاطباء) : از آن سو که دیدم دلم پاره شد خرد زآن خطرناکی آواره شد. نظامی . خطرناکی کار دانسته ام

معنی خطرب

خطرب . [ خ ُ رُ ] (ع ص ) مفتری . دروغگو. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ). منه : رجل خطرب ؛ مرد مفتری دروغگوی .(از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: