مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خسل


معنی خسل

خسل . [ خ َ ] (ع مص ) پاک گردانیدن از چیزی که به کار نیاید. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خسل اینجا را کلیک کنید

هم معنی خسل


ترجمه خسل


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خسل



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خسوء

خسوء. [ خ ُ س ُ ] (ع مص )راندن سگ . || دور شدن سگ و رفتن . (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (از لسان العرب ). || دور شدن . (ترجمه ٔ علامه ٔ جرجانی ). || خیره شدن چشم . (از تاج العر

معنی خسقی

خسقی . [ خ َ س َ ] (ص نسبی ) جامه برنگ گل کافشه : فلک مفرش خود خسقی شفق دار است برای استر صوف و حبر اخضر ما . نظام قاری . برق والا و شعله ٔ خسقی از ته جامه ها زبانه زدند. نظام قاری . ابر کربا

معنی خسور

خسور. [ خ ُ ] (اِ) پدر شوی . (ناظم الاطباء) (برهان قاطع) : بیکجا بر عروسان و خسوران عروسان دختران داماد پوران . (ویس و رامین ). || پدرزن . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). || مادرزن . (صحاح الفرس ). |

معنی خسنده

خسنده . [ خ َ س َ دَ / دِ ] (اِ) هوام و خشنده مانند مگس و پشه و جز آن و این طایفه از جانوران کوچک را که بزبان علمی فرنگ «انسکت » می گویند دارای فقار نیستند و نوعاً بدن آنها سه جزء دارد یکی سر و دیگر

معنی خسک

خسک . [ خ ُ ] (اِخ ) نام پدر عبدالملک محدث است . (از منتهی الارب ).

معنی خسکانان

خسکانان . [ خ َ ] (اِ) استقصاء. تفحص . تجسس . جستجوی بلیغ. تفتیش . (از برهان قاطع) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: