مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خرکسی


معنی خرکسی

خرکسی . [ خ َ ک ُ ] (حامص مرکب ) حماقت . ابلهی . کون خری . (آنندراج ).

معنی خرکسی- ترجمه خرکسی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خرکسی اینجا را کلیک کنید

هم معنی خرکسی


ترجمه خرکسی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خرکسی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خرکس

خرکس . [ خ َ ک ُ ] (ص مرکب ) ابله . احمق . بی عقل .(از برهان قاطع) (از انجمن آرای ناصری ) : چلپی آن ز خرکسان ممتاز دست پرورده ٔ غیاث دراز. شفائی (از آنندراج ). || کاهل . سست و پرگو. (از ناظم الاطبا

معنی خرکون

خرکون . [ خ َ] (اِخ ) نام دهی است از دهستانهای واقع در ناحیه ٔ آمل . (از مازندران و استراباد رابینو بخش انگلیسی ).

معنی خرکاه

خرکاه . [ خ َ ] (معرب ، اِ) معرب خرگاه . رجوع به نخبةالدهر دمشقی ص 262 و 264 شود : هفت خاتون را در این خرکاه سبز راه این درگاه والا دیده ام . خاقانی . بر درش بسته میان خرکاه وار شاه این خرکاه مین

معنی خرکوف

خرکوف . [ خ َ ] (اِ مرکب ) نوعی از بوم است که بسیار بزرگ باشد. (از انجمن آرای ناصری ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از آنندراج ) : عاشق که سمندر نبود خرکوف است صوفی که قلندر نبود موقوف است زاهد که نه پارسا

معنی خرکی

خرکی . [ خ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مانه ٔ بخش مانه ٔ شهرستان بجنورد، واقع در 47هزارگزی شمال باختری مانه و یک هزارگزی جنوب مالرو عمومی محمدآباد به دشتک . این ده در دامنه ٔ کوه قرار دارد و آب آن از

معنی خرکان

خرکان . [ خ َ ](اِخ ) دهی بوده است مابین عراق و جیلانات . (از نزهت القلوب چ لیدن ص 60). رجوع به حاشیه ٔ «خرکام » شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: