مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خرکان


معنی خرکان

خرکان . [ خ َ ](اِخ ) دهی بوده است مابین عراق و جیلانات . (از نزهت القلوب چ لیدن ص 60). رجوع به حاشیه ٔ «خرکام » شود.

معنی خرکان- ترجمه خرکان برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خرکان اینجا را کلیک کنید

هم معنی خرکان


ترجمه خرکان


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خرکان



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خرکن

خرکن . [ خ َ ک َ ] (اِخ ) نام قریه ای بوده است از قرای نیشابور. (از انساب سمعانی ) (از معجم البلدان ).

معنی خرکده

خرکده . [ خ َ ک َ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بویراحمدی سردسیر بخش کهکیلویه ٔ شهرستان بهبهان ، واقع در 41هزارگزی شمال خاوری بهبهان و 20هزارگزی شمال خاوری راه آرو به بهبهان ، این ده کوهستانی و معتدل

معنی خرکه

خرکه . [ خ َ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حسین آبادبخش دیواندره ٔ شهرستان سنندج ، واقع در دوازده هزارگزی شمال حسین آباد کنار شوسه ٔ جدید سنندج - سقز. کوهستانی و سردسیر، آب آن از رودخانه و چشمه ، محص

معنی خرکام

خرکام . [ خ َ ] (اِخ ) نام یکی از دههاهزار جریب مازندرانست . (از سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو بخش انگلیسی ) : و از جوانب دیلمان و اشکور وطارم و خرکام کوتوالان می آمدند. (جهانگشای جوینی ).

معنی خرکه ٔ خاک

خرکه ٔ خاک . [خ َ رَ ک َ / ک ِ ی ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) حمارقَبّان . (محمودبن عمر ربنجنی ). رجوع به حمارقبان شود.

معنی خرکاه

خرکاه . [ خ َ ] (معرب ، اِ) معرب خرگاه . رجوع به نخبةالدهر دمشقی ص 262 و 264 شود : هفت خاتون را در این خرکاه سبز راه این درگاه والا دیده ام . خاقانی . بر درش بسته میان خرکاه وار شاه این خرکاه مین

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: