مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خرود


معنی خرود

خرود. [ خ َ ] (ع ص ) زن دوشیزه . (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). || زن شرمگین پست آواز که همیشه پنهان ماند. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ). ج ، خُرُد.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خرود اینجا را کلیک کنید

هم معنی خرود


ترجمه خرود


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خرود



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خروس

خروس . [ خ َ ] (ع ص ) زن دوشیزه در اول حمل . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). || زن نفساءکه ازبهر وی طعام خرسه سازند. || زن کم شیر. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (

معنی خروز

خروز. [ خ ُ ] (اِ)خروس . خروه . خرو. (یادداشت بخط مؤلف ) : آن پسر پاره دوز شب همه شب تا بروز بانگ کند چون خروز ((اسکی پاپوج کیمده وار)) . مولوی .

معنی خروز

خروز. [ خ ُ] (ع اِ) علامت در روی زرع که تقسیم می کند آنرا بنصف و ربع و غیره . || درز مابین تخته های کشتی که از میان آنها آب تراوش کند. (از ناظم الاطباء).

معنی خروج

خروج . [ خ ُ ] (ع مص ) بیرون شدن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (لسان العرب ) (از اقرب الموارد). مقابل داخل شدن . مقابل ولوج . بیرون رفتن . (یادداشت بخط مؤلف ). بیرون آمدن . (زوزنی ) (ترجمان علامه

معنی خروبة

خروبة. [ خ َرْ رو ب َ ] (اِخ ) نام حصنی است در سواحل شام و مشرف بر عکا. (از معجم البلدان ).

معنی خروج

خروج . [ خ َ ] (ع ص ) اسب درازگردن که بگردن خود افسار را که در لگامش باشد بشکند. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (از لسان العرب ). ج ، خُرُج . || ناقه که از شتران در گوشه ای نشیند

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: