مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خرنوبی


معنی خرنوبی

خرنوبی . [خ َ ] (ص نسبی ) مانند خرنوب . (یادداشت بخط مؤلف ). - خرنوبی الشکل ؛ بشکل خرنوب . (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی خرنوبی- ترجمه خرنوبی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خرنوبی اینجا را کلیک کنید

هم معنی خرنوبی


ترجمه خرنوبی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خرنوبی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خرنوق

خرنوق . [ خ َ ] (اِ) حرف ابیض . نوعی از رستنی است . (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به حُرْف ابیض شود.

معنی خرنوب هندی

خرنوب هندی . [ خ َ ب ِ هَِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) فلوس . (یادداشت بخط مؤلف ). || خیارشنبر. (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی خرنوب المعز

خرنوب المعز. [ خ َ بُل ْ م َ ] (ع اِ مرکب ) خرنوب الشوک . خرنوب نبطی . ینبوت . (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی خرنوب الکلب

خرنوب الکلب . [ خ َ بُل ْ ک َ ] (ع اِ مرکب ) رجوع به خرنوب الکلاب شود.

معنی خره ٔ اردشیر

خره ٔ اردشیر. [ خ ُ رِ / خ ُرْ رِ ی ِ اَ دِ ] (اِخ ) یک حصه از پنج حصه ٔ فارس است . (از برهان قاطع). در حاشیه ٔ برهان قاطع آمده است : خره ٔ اردشیر، این کوره ٔ اردشیر خوره منسوب است به اردشیربن بابک و

معنی خره

خره . [ خ ُ رَ / رِ ] (اِ) جانورکی است که هرچه بر زمین افتد بخورد و بعربی او را ارضة خوانند. (از برهان قاطع). موریانه . کرم چوب خوار. (یادداشت مؤلف ). || علتی را گویند که موی را بریزاند. (از برهان قا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: