مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خرقی


معنی خرقی

خرقی . [ خ َ رَ ] (اِخ ) محمدبن عبداﷲ خرقی مروزی ، مکنی به ابومذعور.از راویان بوده و از اسحاق بن منصور و علی بن محمد و علی بن حزم و جز آنها حدیث کرد. (از انساب سمعانی ).

معنی خرقی- ترجمه خرقی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خرقی اینجا را کلیک کنید

هم معنی خرقی


ترجمه خرقی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خرقی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خرکاری

خرکاری . [ خ َ ] (حامص مرکب ) صفت و حالت خرکار. (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی خرک زمین

خرک زمین . [ خ َ رَ زَ ] (اِ مرکب ) حشرات چون مار و سوسمار و جز آن که بزبان علمی فرنگ ربتیل گویند. (از ناظم الاطباء). حشرات الارض . (آنندراج ). || حمارقبان . (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی خرک

خرک . [ خ َ رَ ] (اِ) مخفف خارک است و آن نوعی از خرمای خشک باشد. (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) : نخود و کشمش و پسته خرک میده ببر قصب انجیر و دگر سرمش اسپید بیار. بسحاق اطعمه (از جهانگیری ). - خ

معنی خرک خاکی

خرک خاکی . [ خ َ رَ ] (اِ مرکب ) حمارقبان . (بحر الجواهر). نوعی کرم باشد. رجوع به حمارقبان شود.

معنی خرک

خرک . [ خ َ رَ ] (اِخ ) نام دهی بوده از بلوک و اعمال سیاخ شیراز و بحدود هشت فرسنگی آنجا. (از فرهنگ جهانگیری ).

معنی خرک رود

خرک رود. [ خ َ رَ رو ] (اِخ ) نام رودی است در مازندران : چون از خرم آباد مازندران به طرف کلارستاق بحرکت آییم جاده ای در حدود دو میل و نیم که از عباس آباد گذشت به خرک رود می رسد، این رود با جریان آرام

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter