مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی خرقی


معنی خرقی

خرقی . [ خ َ رَ ] (اِخ ) محمدبن عبداﷲ خرقی مروزی ، مکنی به ابومذعور.از راویان بوده و از اسحاق بن منصور و علی بن محمد و علی بن حزم و جز آنها حدیث کرد. (از انساب سمعانی ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد خرقی اینجا را کلیک کنید

هم معنی خرقی


ترجمه خرقی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه خرقی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی خرک چی

خرک چی . [ خ َ رَ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) آنکه خری چند برای بارکشی دارد. الاغ دار. خربنده . (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی خرقی

خرقی . [ خ ِ رَ ] (اِخ ) حسین بن عبداﷲبن احمد خرقی حنبلی ، پدر عمروبن حسین صاحب کتاب مختصر در فقه حنبلی است . از ابوعمروبن علی بصری و منذربن ولید جارودی و جز اینها حدیث شنید و از او ابوبکر شافعی و ابو

معنی خرک رود

خرک رود. [ خ َ رَ رو ] (اِخ ) نام رودی است در مازندران : چون از خرم آباد مازندران به طرف کلارستاق بحرکت آییم جاده ای در حدود دو میل و نیم که از عباس آباد گذشت به خرک رود می رسد، این رود با جریان آرام

معنی خرقی

خرقی . [ خ َ رَ ] (اِخ )حسن بن رشد خرقی . از قدمای اهل حدیث بوده ، از عبدالملک بن جریح حدیث کرد و از او جماعتی حدیث کردند. ابوزرعة مسیحی از او نام برده است . (از انساب سمعانی ).

معنی خرک

خرک . [ خ ِ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کوهمره سرخی بخش مرکزی شهرستان شیراز، واقع در 60هزارگزی شمال باختری شیراز و 13هزارگزی شوسه ٔ شیراز به کازرون . این دهکده در کوهستان قرار دارد و آب آن از رودخان

معنی خرک کتف

خرک کتف . [ خ َ رَ ک ِ ک ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) شاید دنباله ٔ ترقوه . (یادداشت بخط مؤلف ) : بعضی از اوتار عضلهاء روی از چنبر گردن رُسته باشد و بعضی از سر استخوان سینه و بعضی سینه و بعضی از خر

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: